سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
دی 1388 - بر و بچه های ارزشی







   1   2   3   4   5   >>   >

در خلوت خرابه»
30/10/88 6:14 ع

در خلوت خرابه


چقدر بی تابی دخترم! این هم دلشکستگی چرا؟ مگر دستهای کوچکت در امتداد نیایش عمه، تنها از خدا، آمدن بابا را طلب نکرد. اینک آمده ام در ضیافت شبانه ات، در آرامش خرابه ات. کوچک دلشکسته ام! پیشتر نیز با تو بودم، من دیدمت شعله بر دامان و سوخته تر از خیمه، آه می کشیدی و در آمیزه ی خار و تاول، آبله و اشک، صحرای سرگردان را به امید سرپناهی، می سپردی.


نازدانه ی تازیانه خورده ام! امشب طولانی تر از شب یلداست. فرصت خوب قصه گفتن، مگر هر شب با قصه های شیرین بابا پلک های مهربانت را با لبخندهای نرم نمی بستی. یک امشب تو قصه بگو، بگو چند روز سفر، بی همراهی بابا، چگونه گذشت؟


دخترکم! حالا چرا گریه؟ نیامده ام اشکهایت را ببینم. بی تابی تو را بر نمی تابم. در راه صبوری ات را می دیدم. شکیبایی ات را می ستودم.


دیدم که گرسنگی و تشنگی، بهار چهره ات را پاییزی کرده بود که ناگهان سیلی سنگین نامردمانه بر گلبرگ گونه ات نشست. دمی چشم فرو بستم.


صفیر تازیانه که در فضا پیچید و خط کبودی بر شانه های ظریف و شکننده ات نشست گفتم دخترم خواهد شکست.


آه! چقدر صبورانه از متن این همه حادثه و خطر گذشتی مثل شکیب مادرم، مثل صبوری خواهرم... راستی چقدر عمه را شرمسارم که تمام راه، پنهانی گریست و همه اشکهایش را در قلبش ریخت، چقدر شرمسارم، پرستار غمگسار و داغدار را.


مهربان دلشکسته ام! صبور صمیمی! مسافر غریب و کوچک من! مگر نگفتی بابا که آمد آرام می گیرم. این همه  نا آرامی چرا؟ مگر نگفتی بابا که آمد سر بر دامانش می گذارم، و می خوابم؟ نه نه، دخترکم نخواب! می دانم اگر بخوابی، دیگر عمه نمی خوابد.


می دانم خواب تو، خواب همه را آشفته می کند. نه، نخواب دخترم! بگذار لبان چوب خورده ام، امشب میهمان بوسه ای باشد از پیشانی سنگ خورده ات، از گیسوی پریشان چنگ خورده ات، از شانه های معصوم تازیانه دیده ات، از صورت رنگ پریده سیلی خورده ات، بگذار امشب، مثل شب آرامش تنور بر زانوان زهرا آسوده بخوابم.


نه، دخترم! نخواب، بگذار بابا بخوابد.


 


دکتر محمد رضا سنگری


 



  • کلمات ارزشی:
  • لازم نیست در مورد سوابق گروهک منافقین وجنایت های اون توضیح بدم فقط میخوام با شخصیت کثیف یکی از سران این گروه که خودشون رو فدایی ایران میدونند آشنا بشید . این گروه در خارج از کشور بسیاری از ایرانی ها رو توانستند با شعار های پوچ فریب بدهند و این خانم هم که همسر مشترک آقای ابریشم چی و مسعود رجوی هست خودشو رئیس جمهور آینده ایران میدونه ..... "من خانم رجوی را بسیار بسیار خوب می شناسم. ایشان بسیار ناتوان است. ناتوان تر از آنکه بسیاری فکر می کنند. من یادم می آید وقتی ایشان قرار بود پیام بدهد، نوشته ها را من در پشت دوربین می گرفتم تا ایشان از روی آنها بخواند. ایشان حتی از اینکه یک پیام را از پشت دوربین با حروف درشت بخواند ناتوان بود. ما باید بارها فیلم را بر می گرداندیم تا ایشان بتواند این کار را انجام بدهد. ایشان در واقع کاریکاتوری هستند از خود آقای رجوی. حالا ببینید داستان چقدر کمدی است." اینها اظهارات شاهسوندی در یکی از گفتگوهای اخیرش با رادیو صدای ایران در خصوص معرفی مریم عضدانلو بود . بخشی از متن قسمت 112 گفتگوهای شاهسوندی با رادیو صدای ایران :


    8


    خانم مریم عضدانلو متولد تهران هستند، سال 1332 از بقایای خانواده قاجار هستند، به شوخی به برادر بزرگ خانم مریم که آقای محمود عضدانلو باشد و از بچه های سازمان بود ما در درون روابط می گفتیم: " شازده گدا "، یعنی اینها از شاهزادگان قاجار هستند ولی به هر حال از آن خانواده های پولدار و مرفه نبودند و طنزی بود که در روابط به کار برده می شد. خانم مریم عضدانلو در واقع در یک چنین خانواده ای بزرگ شده، برادر بزرگ ایشان آقای محمود عضدانلو از اعضای سازمان بود که در سال 1350 دستگیر شد و چند سالی زندان بود و بعداً هم آزاد شد. خواهر دیگری دارد، خواهر بزرگ تری داشت به نام نرگس عضدانلو که کمتر در اسناد و نوشته های سازمانی نامی از او می آید، نرگس بعد از آغاز مبارزه مسلحانه در سال 1350 در حالی که از مریم بزرگ تر بود به سازمان و تیم های عملیاتی پیوست، تیم های عملیاتی چریکی در زمان شاه، در ماجرای 1354 تحولات ایدئولوژیکی نرگس مارکسیست شد و بعدها در درگیری های قبل از انقلاب نرگس کشته شد.


    5


    یکی از افراد فراری از این گروه در اردوگاه اشرف میگوید :


    نشست های غسل هفتگی که مسعود رجوی در پایان نشست های طعمه سال 80 عنوان و به نفرات تحمیل کرده بود، کاری به غایت غیراخلاقی و ضدشرع و شکنجه گاه انسان ها بود که فرد بایستی به اجبار به صورت روزانه و در طول یک هفته تمام آنچه به ذهنش می زد را به صورت تناقض و یا این که منجر به عملی شده حتی خواب و استراحت شب را لحظه به لحظه روی کاغذ نوشته و در آخر هفته در جمع مردانه ( زنان هم به صورت جداگانه ) با صدای بلند بخوانند.
    در حقیقت این کار که نوعی اشاعه منکرات آن هم از نوع وحشتناک آن بود، حتی بدتر از کلیسا چون به هر حال در کلیسا بین کسی که اعتراف می کند و آن که کشیش است و گوش می دهد پرده و حائلی قرار می دهد و به صورت انفرادی است در حالی که در اینجا به صورت علنی و جمعی انجام می شد.
    اهداف آن چیزی نبود جز بردن افراد به درون خودشان و بدهکار کردن شان نسبت به تشکیلات. این کار علیرغم این که خیلی سخت و دردآور بود ولی افراد مجبور بودند به آن تن بدهند به خاطر همین رجوی را با همه جنایاتش به لحاظ اخلاقی نیز کثیف ترین موجود روی زمین می نامند و به نظر من هم خیلی کثیف بود.



    7


     


    شاید برای بسیاری، اِصرار برای داخل شدن به قرارگاه اشرف و دیدن مناسبات درونی مجاهدین از نزدیک چندان معنی و مفهوم قابل درکی نداشته باشد. گو اینکه هم جداشدگان و هم کسانی که به نوعی مناسبات فرقه ها را تجربه و یا بر اساس مشاهدات دیگران خوانده اند، به اندازه کافی کنجکاوی لازم برای مشاهدات چنین مناسباتی از خود بروز می دهند. اما واقعیت این است که درک اهمیت چنین اتفاقی برای بخش بسیاری پوشیده است و اساسا شاید تلاش مجاهدین برای گذاشتن نام شهر بر قرارگاه اشرف ضرورت اش دقیقا در راستای القای این است که مظروفات واقعی اشرف را بپوشانند. شاهد من برای چنین ادعایی سری جدید عکس های مریم رجوی است که بر روی یکی از سایت ها منتشر شده است. راستش دیدن این عکس ها در منظر و نگاه اول چندان غیر طبیعی و ... به نظر نمی رسند. اما شاید با کمی تعمق و دقت بیشتر بتوان به آن جنبه های ناپیدا و در عین حال قابل تعمق و تاثر آن پی برد. به گمانم خود این عکس ها بدون هیچ شرح و توضیحی قادرند با مخاطبان دنیای آزاد حرف بزنند. نرده های حائل میان مریم رجوی با مریدان و همچنین تبرک کردن میوه ها(موز) و توزیع آن در میان اعضاء، به هر حال برای هر کسی که حتی کمترین اطلاع و آگاهی از موجودیت فرقه ای به نام مجاهدین خلق داشته باشد، یا اساسا بداند فرقه چیست و مناسبات فرقه ای کدام است، حداقل تداعی کننده نوع مناسبات غیر معمول و خاصی است که عموم بیشتر به رابطه مرید و مرادی می شناسند.


          3


     


    6


     


    6


     


     


    67


     


     



    مریم رجوی در جمع همجنسگرایان


     


    گوشه ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق




    ..ما با بی رحمی هر چه تمامتر با پاسداران رفتار میکردیم...در موقع شکنجه ذره ای احساس دلسوزی علیرغم ناله ها و فریادهایی که آنها میکشیدند، نداشتیم...




    ... با اینکه همان روز اول برای من مشخص شده بود که کفاش اطلاعاتی ندارد، با این حال من با کابل میزدم و مسعود دهانش را گرفته بود ... مسعود گفت "اطلاعات که نتوانستیم بگیریم ولی انتقام که گرفتیم..."



    ...من با کابل میزدم ... و آنها هنگامیکه خیلی از
    فشار ضربات دردشان میآمد "الله اکبر" میگفتند...




    ...جسد کفاش شکنجه شده...



    ...مسعود به من اشاره کرد آب داغ را یواش یواش بریز تا بیشتر زجر بکشد،
    من نیز آب داغ را یواش یواش روی پاهای محسن ریختم طوری که
    تمام تاولهای پایش ترکید...




    ...جواد گفت الان حالیت میکنم و سپس میله ای سربی برداشت و به دهان و فک و چانه
    و دندانهای او زد که وقتی طالب دهانش را باز کرد،
    دندانهای شکسته اش به همراه خون آبه روی شلوارش ریخت...




    ...مسعود ناگهان اتو را به کمر محسن جلیلی چسباند که محسن از شدت درد
    با حالت عجیبی دهانش را باز کرد و سپس از هوش رفت...




    ...یک بار که به هوش آمد و پنجه هایش را روی شلوارش میکشید، مسعود قربانی به من گفت
    آب داغ را بده و پس از اینکه آب داغ را از من گرفت آنرا روی دستهای محسن ریخت که
    دستهای محسن پف کرد و چروک شد و حالت پختگی گرفت...




    ...جواد سیخ را دو بار سرخ کرد و به ران طالب زد و بار سوم سیخ را سرخ کرد و روی
    دکمه های جلو شلوار طالب گذاشت که شلوار طالب سوخت و سپس سیخ داغ به بدن طالب
    اصابت کرد که یکدفعه طالب شوکه شد و بدین ترتیب جواد آلت طالب را سوزاند...جواد محمدی
    چاقو را کنار چشم طالب گذاشت و فشار داد که خون از چشمش بیرون ریخت و
    وقتی بعداً طالب به هوش آمد با آن چشم جایی را نمیدید...




    ...ما نه تنها با پاسداران این کار را کردیم، بلکه به کفاش نیز رحم نکردیم
    و در حالیکه چند روز قبلش مشخص شده بود او از همه چیز بی خبر است،
    با او نیز چنین کارهایی کردیم ...




    ...آنها را روی صندلی بستیم و چشمشان را بستیم و با همان میله های سربی آنها را
    بیهوش کردیم و سپس آمپول سیانور به بدنشان تزریق کردیم که...




    ...پس از بهوش آمدن مجدداً آب داغ روی سر آنها ریختیم و سر و صورت آنها تاول زد
    و سپس موهای آنها را به همراه پوست سرشان که سوخته بود کندیم...




    ...اجساد را که به صورت دو بسته که یکی از بسته ها یک جسد و دیگری دو جسد بود
    از صندوق عقب به پائین آوردیم...و روی زمین کشاندیم در حین انتقال بود که متوجه
    نفس کشیدن آنها شدیم و اینکه در حال جان کندن بودند و بدنشان گرم بود...




    ...پوست سمت راست سر طالب به همراه موهایش کنده شده بود...جواد محمدی
    در حالیکه انبردست در دستش بود مشغول کشیدن دندانهای طالب بود...




    ...بعد از تزریق سیانور صدای خرخر از گلوی آنها خارج میشد و ما در حالیکه
    هنوز زنده بودند و در حال جان کندن بودند بدن آنها را طوری طناب پیچ کردیم که
    داخل صندوق عقب ماشین جا شود...




    ...مصطفی سر او را محکم گرفته بود و جواد با عصبانیت چاقو را بالای گوش طالب
    گذاشت و آنرا برید و بلافاصله چاقو را روی بینی طالب گذاشت و بینی او را برید...




    ...جواد شیشه را به طالب استعمال کرد و سپس همان شیشه را شکست و با تیزیهای
    آن به بدن طالب میکشید که خون از سر تا پای بدن او راه افتاده بود...




    ...کار مهندسی (شکنجه کردن) خیلی پیچیده تر از عملیاتی (ترور کردن) است و
    احتمال بریدن هست. شکنجه میکنیم چون مجبوریم...ولی وقتی حاکم بشویم نمیکنیم...




    ...مسعود قربانی گفت بچه های بالا از کلیه افراد بخش ویژه خصوصاً شماها که در
    این جریان (منظور شکنجه) نقش اصلی دارید قدردانی کرده اند...


    ...میله های سربی که توسط مسئولین بالا (ی مجاهدین) داده شده بود و گفته بودند
    با اینها اگر به پشت گردن کسی زده شود بیهوش میشود...صندلی را خواباندیم.
    من با کابل میزدم و آنها که از درد ناله میکردند و فریاد میزدند...مصطفی دهان آنها
    را با پارچه میبست...




    ...آنقدر آنها را زدم که تاولهای پاهای آنها ترکید و خونریزی کرد...

     

     

     

     

    ودر آخر جمله مشهور و مهم مریم رجوی :

     

    موسوی در ایران همان چیزی را میخواد که ما میخواهیم ......


  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:توحیدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]
    یکى از دلایل ضرورت امامت و وجود امام معصوم ، برپا داشتن نظام اسلامى و اجراى عدالت اجتماعى است.حضرت امام خمینى(ره) مى فرماید«دلیلى که بر ضرورت امامت اقامه مى گردد ، عیناً بر ضرورت تداوم ولایت در عصر غیبت دلالت دارد .»(1)
    ولایت فقیه ، در حقیقت ادامه دهنده ولایت پیامبر و امام است .
    مرحوم آیت الله العظمى خویى(ره) در کتاب «اجتهاد و تقلید»مى نویسد: «مسأله حکومت و سیاستمدارى در جهت حفظ مصالح امت و حراست از مبانى اسلام و برقرارى نظم در جامعه، از مهمترین واجباتى است که شرع اسلام به اهمال آن تن نمى دهد و نمى توان در برابر آن بى تفاوت بود .»(2)
    قرآن نیز ضرورت وجود حکومت اسلامى و برپاداشتن نظام الهى و جارى ساختن عدالت اجتماعى را گوشزد مى کند .
    آیات 60 و 61 سوره نساء بخوبى روشن مى سازد که وظیفه یکایک مسلمانان، روى گردانى از حکومت طاغوت و روى آوردن به حکومت الهى است . خداوند متعال ، در این آیه 60 مى فرماید:«آیا ندیدى کسانى را که گمان مى کنند به آنچه بر تو و به آنچه پیش از تو نازل شده ، ایمان آورده اند ; ولى مى خواهند براى داورى ، نزد طاغوت و حکّام باطل بروند ; با این که به آنها دستور داده شده به طاغوت کافر شوند...؟!»
    آیات دیگرى نیز مانند 54 سوره نساء و 83 از همین سوره و 35 سوره یونس و.. . بر ضرورت رجوع به مراجع و محاکم الهى دلالت دارد .(3)
    در این که چه کسى باید عهده دار این وظیفه باشد ، ملاکهایى در آیات و روایات مطرح شده که  شخصِ ولى فقیه (همان زمامدار حکومت اسلامى در دوران غیبت ) را معرفى مى کند .
    امام زمان (عج) در توقیع شریفى ، درباره تکلیف مردم در زمان غیبت مى فرمایند: «و اما الحوادث الواقعه ، فارجعوا فیها الى رواة احادیثنا ، فانهم حجتى علیکم و انا حجة الله ; در پیش آمدها و رخدادها به فقیهانى که با گفتار ما آشنایى کامل دارند ، مراجعه کنید که آنان حجت ما بر شمایند ; همانگونه که من حجت خدایم .»(4)
    روایت مقبوله عمربن حنظله به نقل از امام صادق(ع) نیز دستور مى دهد تا به فقهاى جامع الشرایط مراجعه شود و مى فرماید: چنانچه به حکم ما حکم کرد و پذیرفته نشد ، بدرستى که حکم خدا سبک شمرده شده و در حقیقت کلام ما رد شده است و کسى که کلام ما را رد کند ، دستور خدا را رد کرده ، و چنین کسى در حد شرک به خداست .(5) روایات دیگرى نیز براى این بحث مورد استناد قرار مى گیرد .(6)ادامه مطلب...


    خاطرات»
    22/10/88 11:52 ص

    خاطراتی از جاویدالاثرحاج احمد متوسلیان دلاور مظلوم اسیر در زندان های اسرائیل که هروقت چهره مظلومش را میبینم یک جوری درونم بهم میریزد...........................به امید آزادی حاج احمد متوسلیان بفرست صلواتی بر محمد و آل محمد.................


     


     


     



    • نبوغ فرماندهی :

    در ارتش خدمت کرده بود . قبل از انقلاب هم در زندان فلک الافلاک زندانی بوده است . از فکر نظامی بسیار خوبی برخوردار بود . مهندس مکانیک دانشگاه علم و صنعت ، طراح و از بچه های با فکر و با استعداد و عاشق امام (ره) بود . وقتی اولین بار دنبال بچه های تهران در سال 58 رفت بانه ، به عنوان یک نیروی عادی از گردان دو سپاه خدمت می کرد. بعد مشخص شد که او نبوغ ذهنی و فکری اش «فرماندهی» است .



    • آمریکا و حمله به ایران :

    وقتی خبرنگار در ارتباط با احتمال حمله ی آمریکا به ایران از حاجی سوال کرد. حاجی گفت : « خیلی بعید است چرا که حمله ای که از طریق عراق به ایران کردند ، طعم تلخ آن را چشیدند و این امر طبیعی است که خود آمریکا هرگز به صورت عیان وارد کار نخواهد شد . کشور های منطقه نیز قدرت این را ندارند . اسرائیل هم اگر فقط از طریق هوایی بخواهد کاری کند ، او هم قادر نیست که به صورت موثر کاری انجام دهد . »



    • جنایات اسرائیل :

    « اسرائیل شدیدترین و شقی ترین جنایتها را در اینجا انجام می ده . فقط یک قسمت از این جنایتها را من در یک کودکستان به نام امام موسی صدر در اطراف شهر صیدا مشاهده کرده ام که بیش از 300 کودک یکجا کشته شدند . تعداد زیادی دختر و زن هتک ناموس شدند و آمار تلفات مردم بالای 15 تا 20 هزار نفر بود . »



    • جنگ در اسرائیل :

    وقتی صحبت از جنگیدن و شهید دادن میشه ، صحبت از جنگیدن در 9 متر برف است جایی که انسان یخ می بندد و امکان تحمل 10 دقیقه نگهبانی سخت می باشد . سرما و برف بیش از حدی که در این منطقه ( مریوان ) است باعث شد که حدود یازده نفر از برادران ما از بالای برفها در ارتفاعات سقوط کرده و در ته دره پاره پاره شوند . اما به شکرانه خدا برادران پاسدار تا کنون مقاومت کرده اند


    « سمینار فرماندهان سپاه در زمان فرماندهی مریوان »



    • چرا و چطور :

    چند کارتن کنسرو و خرما دارید ، با چند کیسه نان خشک ، هر سه روز یه بار هم یک وانت براتون چند تا بشکه دویست و بیست لیتری آب می آره و چند کیلومتری تون می گذاره . شب که شد میرید و می آرید . احدی حق روز بیرون آمدن نداره مرخصی ها همه لغو . کسی حق مرخصی خواستن هم نداره و مفهوم شد ؟ کی جرات داشت به حاج احمد بگوید ( چرا و چطور ؟ )



    • جبهه ی اسرائیل :

    قرار شده بود با پاترول در شهر حرکت کند بهش گفتند : حاجی این ماشین خطرناکه ، یه موقع پشت چراغ قرمز یه نارنجک بیاندازند تو ، می دونید چی می شه ؟ یه نگاه به بیرون کرد و گفت : شلوغش نکنید ، ما رو تو کردستان نتونستند از پا در بیارند ، بعثی ها هم که کاری از پیش نبردند ، منافقین هم هیچ غلطی نمی توانند بکنند . مطمئن باشید اگه قرار باشه برای من اتفاقی بیفته ، تو جبهه جنگ با اسرائیل می افته .



    • واهمه از اسرات :

    اسارت حاج احمد و همراهانش صد در صد برنامه ریزی شده بود و اسرائیلی ها اطلاع دقیق نداشتند . اسرائیلی ها در ارتش سوریه نفوذ شدید داشتند . حاج احمد واقعا از اسارت واهمه داشت . علتش را نمی دانم . او به ما گفته بود حاضر بود بجنگم اما اسیر اسرائیل نشویم . همیشه می گفت باید کاری کنیم که صهیونیست ها را اسیر بگیریم و رنجیر به دست و پای آنها ببندیم و در بازار شام بگردانیم .


     


    یاد و خاطره این شهید بزرگوار همیشه در قلب ها جاری و بیرون نمی رود .


    به یاد تمامی شهدای عزیز که با جان و دل ایران عزیز را نگه داشتند و با


    ایثار گری های خود نگذاشتند قطره ای از خون ما ریخته شود . پس همه


    با هم مسئول این رشادت های جوانان پاک هستیم


    (التماس دعا)



  • کلمات ارزشی: خاطره- خاطره شهید
  •  


     سلام دوستان خوبم تصمیم گرفتم که در وبلاگ گروهی ارزشیها از این به بعد خاطره یا وصیت نامه شهدا رو براتون بذارم............


    امیدوارم که شهدا از ما راضی باشند.....


     


     


    1- خاطره اول از دلیرمرد کردستان شهید محمود کاوه


     


     


    مجازات


    از حسن معدنی فهمیدیم عده ای تو مجلس عروسیشان، علاوه بر انجام کارهای ناشایست، برای مردم هم ایجاد مزاحمت کرده اند. محمود سریع یک گروه از بچه های سپاه را فرستاد آن جا؛ که چند نفری را که مست بودند، گرفتند و آوردند. مدتی گذشت تا آقای معصوم زاده(1) برای هر کدامشان یک حکم صادر کرد. یکی از مجرمان، مردی بود که فروشگاه لوازم یدکی داشت و ما مشتری دائم اش بودیم؛ مدام می گفت: من بهتون خدمت می کنم، لوازم براتون می خرم، ببخشید. همه می دانستند محمود این جور وقت ها ملاحظه غریبه ها را نمی کند. برای همین گفت: بخوابانید، شلاقش را بزنید.به خاطر دارم یکی دیگر از آن ها رئیس بانک بود. می گفت: به همه ی شما ها وام می دهم، هر کاری ازدستم بر بیاد، براتون انجام می دم، فقط این بار رو ندیده بگیرین. محمود گفت: کسی این جا محتاج وام و پول شما نیست، حکمی را که برات صادر شده اجرا می کنیم، نه کمتر نه بیشتر.


    1- از قضات دادگستری سنندج.


    (التماس دعا)



  • کلمات ارزشی: خاطره ای از شهدا
  •  


    نامه سیدحمید روحانی، رئیس بنیاد تاریخ پژوهش ایران معاصر به کروبی

    اگر امام بود...

     

    بخش های از این نامه :

     

     - اگر جنابعالی در عمل نه در شعار همان مهدی کروبی خط امام بودید این مهره‌ها و چهره‌هایی که امروز شما را در میان گرفته‌اند و گرداگرد شما به پایکوبی و دست‌افشانی پرداخته‌اند، هیچ‌گاه به شما نزدیک نمی‌شدند. . .

     

    - آقای کروبی چرا یک باره به دوستان دیرینه و 50 ساله خود پشت کردید و آنان را معاند و مضر پنداشتید . . .

     

    - نابعالی امروز روش ناهمگون با گذشته‌های درخشان خود در پیش گرفته‌اید و شاید موضعی همسان با آقای منتظری دارید . . .

     

    - واقعیت تلخ آن است که آقای کروبی با افکار پیشین خود وداع کرده است چرا که شما پیوسته سخنانی به زبان می‌‌آورید که مایه شادی شیطان بزرگ، رژیم صهیونیستی سلطنت‌طلبان ورشکسته و ضدانقلاب‌های درون مرزی و برونمرزی شود . . .

     

    لینک کامل نامه :



  • کلمات ارزشی: کروبی، نامه، روحانی

  • قسمتی از سخنان وحید جلیلی در برنامه رو به فردا در حضور علی مطهری


    آزادی بیان و عدالت رسانه ای


    + دانلود غیر مستقیم است...


    4،2 مگابایت


    دانلود کلیپ تصویری



  • کلمات ارزشی:
  •    1   2   3   4   5   >>   >
    خواننده گرامی جهت برقراری ارتباط با مدیر وبگاه فقط در نوشته های مدیر نظر قرار دهید