سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
شهریور 89 - بر و بچه های ارزشی







   1   2   3   4   5   >>   >

قسمت نبود ...  تقدیر اینجوری بود ... توفیق نبود ... خدا نخواست ... !
خیلی هامون وقتی دنبال چیزی هستیم که بشه و نمیشه یا وقتی دنبال چیزی هستیم که نشه و میشه ، ور می داریم اینا رو به اطرافیانمون می گیم . به خودمونم می گیم !
باورمون میشه که حتماً خدا اون چوب نامرئی و اسرار آمیزشو گذاشته لای چرخ این ماجرا که اونجوری که ما دوست داریم ، نشه !


ادامه مطلب...



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:محمد فیاضی::نظرات ارزشی [ ارزشی]
    اولش فکر می کردم دارند بازی در میارن یا شایدم می خوان ریا نشه یا...!!!
    اعصابمو به هم ریخته بودند. بهشون گفتم: شما مسخره کردید منو؟ چیه؟ می ترسید ریا بشه یا به قولی روحیتون خیلی بسیجیه؟ مخلصید؟ فکر می کنید اگه نگید خیلی با حالید؟
    دیگه زده بود به سرم، اطلاعات لازم داشتم، پیش هر ننه قمری هم که می رفتم یه جورایی از سرش بازم می کرد یا پاس میداد به بغلی( بغلی بگیر!)
    اون لحضه ای که آمپرم چسبید هیچ وقت از یادم نمیره ، البته بگم، واقعا پشیمون شدم، تو عمرم اینقدر کنف نشده بودم، ولی بین خودمون باشه می ارزید به... آره!
    برگشتم گفتم: شما خائنید!!! ( چشماشون چهار تا شده بود). گفتم: شما دارید به این مردم به این آب و به این خاک خیانت می کنید، شما به خون رفقای شهیدتون خیانت می کنید، چرا واقعیاتو نمی گید!؟ چرا پنهان کاری می کنید!؟ (بسته بودمشون به رگبار) به خیال خودم الان خجالت می کشند و شاید یه کم در باره عملیات
    x  با من صحبت کنن. تو همین فکر و خیالا بودم که یه هویی مهدی نظیفی سرم داد زد: هوی عمو ، چی داری برای خودت اراجیف می بافی، چه خیانتی، چه عملیاتی ، اون عملیات ایزایی بود. یواش یواش داشت قاطی می کرد که حاج میثم دستشو گرفت آرومش کرد. فیوزم پرید! کپ کرده بودم، نه از داد آقا مهدی، نـــــــه! از این که تو روز روشن عملیات به اون بزرگی رو مالید زمین رفت تعجب کردم! حاجی صادقی معاون خدا بیامرز شهید کریمی پاشد اومد دست منو گرفت برد کنار خودش نشوند. چشم به آقا مهدی حاج میثم بود که داشتن با هم پچ پچ می کردن، احتمالا حاج میثم داشته می گفته : چرا قاطی کردی و اون که طفلی بیش نیست و از این جور داستانا که خودتون بهتر می دونید.

    ادامه مطلب...



  • کلمات ارزشی:
  • چند کلمه با شهدا»
    31/6/89 3:40 ع
    بسم رب المخلصین

    سلام
    مدتهاست که چشممان را به شما دوخته ایم . کتاب می خوانیم . به زیارتتان می آییم روایت فتحتان را می بینیم . عکس هایتان را جمع می کنیم
    خاطراتتان را . چفیه می اندازیم .سر و رویمان را شبیه شما می کنیم .موبایلهایمان  را پر از صدا و تصویر شما می کنیم . اما باز هم چیزی کم است. می خواهیم که قدم در جای قدم شما بگذاریم اما نمی شود  . دل همراهی نمی کند .اسیر دنیا شده است. بند های زمینی گیرش انداخته .



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:شروق (z_m)::نظرات ارزشی [ ارزشی]

    یه نامه رسیده : ...                                                                                           م.د - تهران
    من یک دختر شانزده ساله ی تهرانی هستم که سعی می کند مثل هزار هزار انسان دیگرکه در تهران وجود خود را از گناه پاک کند و در گرداب گناه فرو نرود. نمی دانستماین حرف ها را باید به چه کسی بزنم ...
    نوروز 85 بود که به مناطق جنگی سفر کردم و تازه فهمیدم که تا به حال زندگی نکرده ام. فهمیدم معنای زندگی در همان بیابان هایی است که در تهران همه نسبت به آن بی توجه اند. وقتی از مناطق جنگی باز می گشتم انگار تمام غصه های عالم بر دوشم سنگینی می کرد. گریه می کردم ، آرزو می کردم و از خدا و شهدا می خواستم به تهران برنگردم. وقتی وارد تهران شدم دلم برای آن بیابان ها تنگ شد. به قول شما شاید دلم را آنجا جا گذاشتم. من همه ی وجودم را در خوزستان پنهان کردم و برگشتم. با خود عهد بستم تا وقتی که زنده ام به شهدا وفادار باشم. اما حالامتوجه شدم که این عهد ، عهد بزرگی است و وفادار بودن به آن بسیار سخت ...


    ادامه مطلب...



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:مائده برهانی::نظرات ارزشی [ ارزشی]

    به نام خدا


    اگر چه که رتبه اول کنکور پزشکی شده بود اما دست نوشته های ساعتی قبل از شهادتش تو را به یاد عارفترین و مجاهدترین اولیای خدا در رتبه عرفان می اندازد.شهید تنها چینش حروف ش ،ه ، ی و د در کنار هم نیست که شهید واقعیت یافتن یک حقیقت بزرگ است.
    هفته دفاع مقدس را با خواندن دست نوشته های ساعتی قبل از شهادت احمدرضا احدی رتبه اول کنکور پزشکی سال 64، آغاز کنیم


    هفته دفاع مقدس


    چه کسی می تواند این معادله را حل کند؟"
    چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟


    چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن ،یعنی آتش ،یعنی گریز به هر جا ،به هر جا که اینجا نباشد
    یعنی اضطراب که کودکم کجاست ؟ جوانم چه می کند ؟دخترم چه شد ؟


    ادامه مطلب...



    قحطی عفت ...»
    30/6/89 8:9 ع

    صدای آهنگ های رپ آنقدر بلند است که صدای فریادهای حاج همت لای نی زارهای  اروند جای می ماند و به گوش نمی رسد. صدای قهقهه ی بازیگران فارسی وان و لبخند دشمنان اسلام روایت فتح را نهفته می کند.
    بر دیوار روی پوستر شهید عکس مرده هفتاد ساله می چسبانند،نام شهید را از کوچه ها برداشته و نام سوسن و زنبق می گذارند. غیرت یک شب بی هوا از جیب مردها می افتد و در لبخند از غفلت گم می شود.


    ادامه مطلب...



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:مائده برهانی::نظرات ارزشی [ ارزشی]

    دانشکده ی برق...پسری با موهای خروسی و تافت زده ...با تی شرتهای مارک دار و شلوار فاق کوتاه...شخص به نسبت معروفی بود همیشه یک عده نوچه او را همراهی میکردند و به کارهایش میخندیدند،دخترها همیشه سعی میکردند جلوی او مرتب و منظم باشند.واقعا دلیل این همه معذب بودن را نمیفهمیدم چرا باید در مقابل یک پسر (نامحرم)تازه آن هم با این وضع خودشان را کوچک کنند؟بارها دقت کرده بودم دخترانی که وضع نامناسبی داشتند و با او رابطه برقرار کرده بودند را ضایع میکرد و همه ی نوچه هایش با صدای بلند به آنها میخندیدند اما باز هم مشاهده میکردم همان دخترها هم قدم و هم کلام او میشود.                                                                                                 


    ادامه مطلب...



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:توحیدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]
       1   2   3   4   5   >>   >
    خواننده گرامی جهت برقراری ارتباط با مدیر وبگاه فقط در نوشته های مدیر نظر قرار دهید