سفارش تبلیغ
جنبش وبلاگی خیبریون
محمد عابدینی - بر و بچه های ارزشی







   1   2      >

نامش را گذاشته بودند عبدالله اما در گوشه و کنار زندگی پر فراز و نشیبش که جستجو می کنی اثری از عبودیت واقعی و بندگی خدا پیدا نمی کنی. البته حساب ظاهرش جدا بود. دهان را که باز می کرد روایات نبوی بود که در راستای توجیه اعمال و افکارش به کار بسته می شد. عبدالله از آن قماش چهره هایی است که به واسطه ی ویژگی های مختص به خود الگویی از یک جریان دوچهره ارائه می دهد که از فراز عصر ها و نسل ها قابل انطباق بر آحاد امت اسلامی است و همین مسئله انگیزه ای مناسب برای پرداختن به شاخص های شخصیتی و جریانی این فرد جهت تطبیق بر عبدالله های معاصر و تحلیل ساختارشناسانه پیرامون ماهیت جریان هان های سیاسی و اجتماعی حاضر ایجاد می کند. صحبت درباره ی یک آقازاده ی رفوزه است: عبدالله بن عمر بن خطاب! مناسبت این نوشته حکایت دیدار وی با حضرت سیدالشهداء (ع) است که مفاد آن با توجه به ماهیت واقعی عبدالله می تواند نکات و عبرت های زیادی را به ارمغان داشته باشد. جهت فهم عمیق تر و تصویر سازی مناسب تر از فضای این گفتگو نگاهی اجمالی به کارنامه ی سیاسی عبدالله بن عمر خالی از لطف و حتی ضرورت به نظر نمی رسد.


در سال 35 هجری و در شرایطی که شدت فساد و انحراف در حکومت، پایانی خونبار را برای خلیفه ی سوم رقم زد توده های امت پیامبر تحولی بزرگ در سیر سیاسی دنیای اسلام به وجود آوردند و بر خلاف همه ی پیش بینی ها بعد از 25 سال سرگردانی و تحیر دوباره به محور اصلی اسلام یعنی ولایت بازگشتند و ردای خلافت را بر دوش علی بن ابی طالب (ع) انداختند. در این اوضاع و احوال که حتی قشر های عامی مردم نیز تحت تاثیر این موج بیداری قرار گرفته بودند عبدالله عمر جزو 7 نفری بود که از بیعت با امیرالمومنین (ع) سر باز زد. وی در توجیه کوتاهی خود می گفت من باید آخرین نفری باشم که با علی (ع) بیعت می کند. روزی مالک اشتر نخعی شکوه ی او را خدمت امام برد و عرض کرد عبدالله روی خوش شما را دیده و از شمشیر و تازیانه ی شما هراسی ندارد. سپس اذن خواست تا کمی او را تحت فشار قرار دهد تا بیعت کند. اما امیرالمومنین (ع) مالک را از این کار بر حذر داشت و بر آزادی رای و نظر او تاکید کرد. ولی عبدالله پا را فرا تر گذاشت و طی سفری به مکه مکرمه پایه های توطئه ی گسترده ای را علیه حکومت عدل علوی بنا نهاد. امام (ع) بعد از اطلاع یافتن ماموری را برای مهار دشمنی او به مکه گسیل داشت. عبدالله شکست خورده و ناکام به مدینه بازگشت اما تا پایان بیعت نکرد و حکومت را به رسمیت نشناخت. (1) جالب این او که بلافاصله بعد از شهادت مظلومانه ی امیرالمومنین (ع) از دل و جان با معاویة بن ابی سفیان بیعت نمود!


سال ها بعد وقتی معاویه با زیر پا گذاشتن صلح نامه ی امام حسن مجتبی (ع) از امت اسلام برای ولایت عهدی فرزند فاسدش یزید بیعت می گرفت عبدالله بن عمر در ظاهر دم از مخالفت با یزید زد اما هم معاویه و هم یزید به خوبی می دانستند که این مخالفت نه تنها ضرری را متوجه آن ها نمی کند بلکه در جای مناسب و در نقطه ی حساس به کمک آن ها هم خواهد آمد. واقعیت درونی عبدالله را باید از دیدگاه معاویه که همجنس او بود نگاه کرد آن گاه که به ولیعهد جوانش درباره ی مخالفین آینده ی حکومتش توصیه می کرد و شخصیت سیاسی آن ها را برایش تحلیل می کرد. وی وقتی به عبدالله رسید گفت او گر چه به ظاهر مخالفت می کند ولی قلبش با توست! قدرش را بدان و او را از خود مران! (2) تاریخ گواهی می دهد که این تحلیل معاویه به واقعیت پیوست و عبدالله نقشی بسیار تاثیر گزار در تایید و حمایت از حکومت امویان ایفاء نمود. این مسئله را می توان به وضوح در ماجرای دیدار وی با حسین بن علی (ع) در مکه مشاهده کرد.


سیب خیال


در نیمه ی رجب سال شصت هجری معاویه مرد و یزید بلافاصله پس از تکیه زدن بر مسند خلافت نامه ی های یکسانی به استانداران خود در قلمرو اسلامی نوشت و ضمن اطلاعرسانی خبر مرگ معاویه و جانشینی خویش، ابقای استانداران و ماموریت بیعت گرفتن از مردم برای خلیفه ی جدید را به آن ها ابلاغ نمود. اما نامه ای که به دست ولید بن عتبه استاندار مدینه رسید پیوستی کوتاه و ویژه با دست خط شخص خلیفه به همراه داشت: «حسین (ع) و عبدالله بن عمر و عبدالله زبیر را دستگیر کن و به آن ها مهلت نده مگر این که بی درنگ بیعت کنند!» (3) لحن کوبنده و خشونت آمیز و تند این فرمان کوتاه نشان از این داشت که سیره ی حکومتی یزید هیچ تناسب و شباهتی با پدر مکار و حیله گر و سیاست بازش ندارد و او بر خلاف توصیه ی خلیفه ی پدر هیچ سازش و مدارایی با مخالفین خویش نخواهد داشت. زمانی که این نامه به مدینه رسید عبدالله بن عمر برای انجام اعمال عمره و سایر مستحبات در مکه مکرمه به سر می برد و چند روز بعد در حالی که کاروان حسین بن علی (ع) که شرایط مدینه او را وادار به مهاجرت کرده بود وارد مکه شد عبدالله در حال مهیا شدن برای بازگشت به مدینه بود که به محضر امام رسید و ماموریت قدیمی خویش را به انجام رساند. وی در شرایط ویژه ای که یاران حسین بن علی (ع) با توجه به آگاهیشان از سرانجام خونینی که در انتظارشان بود بیشترین نیاز را به ایمان و یقین در حرکت خویش داشتند پشت نقاب مخالفت با یزید و در ظاهر خیرخواهی و دلسوزی امام (ع) را دعوت به بیعت و سازش با یزید کرد و در کمال بی شرمی با استناد به این روایت نبوی که می فرمود «حسین کشته خواهد شد و اگر مردم دست از یاری وی بردارند به ذلت و خواری مبتلا خواهند شد» در حالی که مفاد این روایت کاملا علیه خود او بود به امام عرض کرد اهرم زر و زور و یا به تعبیری قدرت و ثروت در اختیار یزید است و مردم نیز به بیعت با او درآمده اند. سپس امام زمان خود را به خاطر این که مسبب ریخته شدن خون مسلمانان نشود از خداوند بیم داد و دعوت به تقوای الهی نمود! (4)


امام حسین (ع) در مقام پاسخ به او و با التفات کامل به ویژگی های شخصیتی و فکریش به مسائلی اشاره فرمودند که سرشار از الهامات و اشارات و لطائف الهی بود. گویی امام در خلال این پاسخ عمیق و حکیمانه شمه ای از سرنوشت سرخ خویش را نیز مورد اشاره ی ظریف خویش قرار دادند و فکر سطحی عبدالله را که شکست ظاهری و دنیایی را ملاک حقانیت می دانست مورد نقد تاریخی قرار دادند: «ای ابوعبدالرحمن! (5) مگر نمی دانی که دنیا آن قدر پست و حقیر است که در آن سر یحیی بن زکریا برای زن ناپاکی از بدکاران بنی اسرائیل به هدیه فرستاده شد؟! (6) مگر نمی دانی بنی اسرائیل در مقام مخالفت با خداوند آن قدر پیش رفتند که هر روز صبح ابتدا هفتاد پیامبر را می کشتند و سپس به دنبال کسب و کار خویش می رفتند انگار نه انگار که کاری کرده بودند! (7) خداوند به آن ها مهلت داد تا بر بار گناه خویش بیفزایند. سپس آن ها را بسیار سخت گیرانه و منتقمانه به سزای اعمالشان رساند. (8) از خدا بترس ای عبدالله و دست از یاری من نکش!» (9) امام در این جمله ی پایانی اولا پاسخ عبدالله را که حضرت را به تقوای الهی دعوت کرده بود دادند و هم مرض قلبی او را بیان کردن و به او فهماندند که از اغراض درونی و امراض قلبی او که ناشی از فقدان تقوای الهی است اطلاع کامل دارند!


عبدالله که از منصرف کردن امام (ع) مایوس شده بود به همان حربه ی همیشگی خویش روی آورد و سعی کرد با نشان دادن محبت و ارادت دروغین به زعم اشتباه خود ویروس تردید و تزلزل را در قلب همراهان و یاران امام حسین (ع) تزریق کند. به همین خاطر با چهره ای مغموم به امام عرض کرد می خواهم در این لحظه های جدایی و فراق بر آن موضعی که پیامبر خدا (ص) همواره می بوسید بوسه ای بزنم! امام هم پیراهن مبارکشان را بالا می زنند و به او اجازه می دهند تا الگوی شخصیتی منافقانه و مزورانه خویش را برای پندآموزی و عبرت گرفتن آیندگان تکمیل کند. عبدالله سپس با چشمانی اشکبار و صدایی محزون با امام (ع) وداع می کند (10) و راهی مدینه می شود و امام (ع) را در طوفان سرخ کربلا تنها می گذارد. وی بلافاصله پس از ورود به مدینه نامه ای به یزید بن معاویه می نویسد و بیعت با او را از جان و دل می پذیرد! (11) او آن چنان وفادارانه بر سر این بیعت شوم می ایستد که حتی وقتی بعد از حادثه ی کربلا مردم مدینه به خونخواهی از سیدالشهداء (ع) نهضتی را علیه حکومت یزید آغاز می کنند و عثمان بن محمد استاندار خلیفه را از شهر بیرون می کنند عبدالله تنها کسی بود که با این حرکت مردمی به مخالفت برخواست و کار را به آن جا رساند که اهل خانه اش را جمع کرد و باز هم با استناد به سخنان رسول مکرم اسلام (ص) آن ها را این گونه از همراهی با موج مردمی بازداشت: «من از رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود در صحرای محشر برای هر پیمان شکنی پرچمی به احتزاز در خواهد آمد تا وی را رسوا کند. سپس ادامه داد که: ما با این مرد -یزید- بیعت کرده ایم و من هیچ پیمان شکستنی را بالا تر از این نمی بینم که جماعتی با مردی بیعت کنند و سپس به جنگ با او برخیزند. آن گاه با اهل خانه اش اتمام حجت کرد که هر کس به این موج مدنی بپیوندد از من نیست و حق مراجعت به این خانه را ندارد! (12) (13)


برای کامل شدن شاخصه های رفتاری و سیاسی شخصیت عبدالله بن عمر پرده ای دیگر از صحنه ی غبارآلود و فتنه زده ی زندگی او را یادآوری می کنیم. پس از مرگ یزید بن معاویه عبدالملک مروان بر کرسی خلافت تکیه زد و در اولین اقدام مهم خود سفاک و خونریز معروف یعنی حجاج بن یوسف ثقفی را برای سرکوب اقدامات وسیع عبدالله بن زیبر در مخالفت با حکومت وقت و در راستای تشکیل حکومت زبیریان به مکه روانه کرد. حجاج در مسیر خود شب را در مدینه استراحت کرد. پاسی از شب گذشته بود که عبدالله برای ملاقات به استراحت گاه ابن یوسف رفت و از وی خواست تا دستش را برای بیعت از طرف خلیفه ی جدید پیش بیاورد. حجاج در همان حالت خوابیده با کمال تعجب از عبدالله علت این وقت نشناسی و تعجیلش را سوال کرد. عبدالله عمر مانند همیشه باز به روایتی دیگر از پیامبر (ص) متمسک شد و گفت از رسول خدا شنیدم که می فرمود: «هر کس بمیرد و امام زمانه ی خویش را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است» (14) لذا ترسیدم در خواب اجلم فرا برسد و با امام زمان خود بیعت نکرده باشم و به مرگ جاهلیت بمیرم! حجاج که از دیدن این فستیوال جهل و حماقت شگفت زده شده بود به جای دست، پای خویش را از زیر لحاف بیرون آورد و در مقابل صورت عبدالله گرفت و گفت: برای بیعت نیازی به دست نیست؛ همین پا هم کفایت می کند! (15) این صحنه تفسیر دقیق و کامل همان حدیثی بود که خود عبدالله عمر در مقابل دعوت عزتمندانه ی حسین بن علی (ع) از رسول اسلام (ص) نقل کرده بود که: هر کس دست از یاری حسین بردارد به خواری و ذلت مبتلا می شود و این است یکی از روشن ترین مصادیق آیه ی شریفه قرآن: {ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الآخرة عذاب عظیم} (16) یعنی خزی و خواری در دنیا و عذاب عظیم الهی نتیجه ی این نوع رویکرد و سرنوشت این قماش چهره ها در هر عصر و زمانه ای خواهد بود.


این الگوی شخصیتی با این شاخصه های رفتاری همواره مورد استقبال و پسند ظالمین و دشمنان دین حدا بوده و هست. جریان ظلم و کفر همواره بیشترین استفاده را از نفاق و دو چهرگی این چهره های مزور و دورنگ برده و می برد. چنانچه در مورد همین فرد به عنوان سمبل این الگو مشاهده می کنیم که همواره از سوی کانون قدرت و ظلم و فساد به صورت مستقیم یا غیر مستقیم مورد اکرام و تجلیل و حمایت قرار می گرفته و سیاست چهره سازی در مورد او از جمله رویکرد های متداول بین حکام ظلم و جور بوده است و خود او نیز با کمال اشتیاق به استقبال این سوی گیری ها می رفته است. به عنوان نمونه عبدالله بن عمر با این سابقه ی تاریک و متزلزل به سپاس خوش خدمتی های ننگینش به عنوان یکی از "مکثرین" (17) مطرح می شود و تنها در مسند احمد بن حنبل که بزرگترین مجموعه ی روایی عامه است بیش از 1700 روایت از وی نقل شده است در حالی که از دو سبط پیامبر (ص) یعنی امام حسن مجتبی (ع) و امام حسین (ع) هر کدام 6 روایت نقل شده است!




سیب خیال


در پایان توجه خواننده ی محترم این سطور را به عبرتی تکان دهنده از ماجرای عبدالله بن عمر جلب می کنم. عبدالله با اشک هایی که در لحظه ی وداع با حسین بن علی (ع) ریخت و در مقابل با پاسخ ندادن به «ندای هل من ناصر ینصرنی» امام که مستقیما در قالب جمله ی «لاتدعن نصرتی» خطاب به شخص او گفته شده بود درس بزرگی را به محبین و ارادتمندان حسینی در سراسر تاریخ داد. یعنی می توان بین اشک و ابراز علاقه و همچنین تنها گذاشتن  و خیانت به سیدالشهداء (ع) جمع کرد! امام (ع) به او اجازه داد این صحنه های ارادت و حزن فراق را در حافظه ی تاریخ ثبت کند تا محبین و عزادارن حسینی در هر گوشه ای از تاریخ بدانند که اگر فقط به اشک و ناله و حزن برای کشته شدن امامشان اکتفا کنند و از اقدام عملی و قاطع و مجدانه بر اساس آگاهی و بصیرت و ایمان در راستای تحقق اهداف بلند حسین بن علی (ع) در مبارزه با طاغوت ها و اعتلای اسلام و امامت و ولایت خودداری کنند فرقی با عبدالله بن عمر نخواهند داشت و در عمل و واقعیت پیرو الگوی عبدالله عمر خواهند بود نه حسین بن علی (ع)! هیئت ها و مجالس روضه باید پرچمدار آرمان های امام (ع) باشند و پرچم مبارزه با ظاغوت و استکبار جهانی همواره باید بر دوش سینه زنان و عزادارن حسینی در احتزاز باشد. آری! چنین الگویی از هیئت است که همیشه خار چشم دشمنان بوده و همواره سیل کینه و بغضشان را متوجه عزاراداری ها و هیئات عاشورایی نموده است و می کند و چنین محرم و صفری است که به فرموده ی رهبر کبیر انقلاب اسلامی (ره) اسلام را زنده نگه داشته است. (18) و سخن پایانی این که محبت و حتی معرفت به سید الشهداء و اهل بیت و قرآن کریم تا زمانی که به فعلیت نرسیده و منشا حرکت و تحول در نگرش و گرایش و اقدامات انسان نباشند قطعا در عمل هیچ ارزشی نخواهند داشت.


پی نوشت ها:
1 - ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج4، ص9-11
2 - امالی صدوق، به نقل از بحارالانوار، ج44، ص311
3 - «خذ الحسین و عبدالله بن عمر و عبدالله زبیر اخذا شدیدا لیست فیه رخصة حتی یبایعوا. والسلام»
4 - مقتل خوارزمی، ج1، ص190
5 - کنیه ی عبدالله بن عمر
6 - یحیی بن زکریا پیامبر بزرگ الهی بود که زهد و پارسایی او در آیات قرآن کریم -سوره ی مریم- به تصویر کشیده شده است. او در سال 28 میلادی به وسوسه ی "سالومه" دختر ناپاک پادشاه وقت به طرز دردناکی به شهادت رسید و سر مطهرش برای این زن فاسد به عنوان هدیه فرستاده شد.
7 - به نظر می رسد مراد از این اعداد بیان کثرت باشد نه تعیین تعداد.
8 - اشاره ای است به سنت امهال و استدراج الهی.
9 - «یا اباعبدالرحمن! اما علمت ان من هوان الدنیا علی الله ان راس یحیی بن زکریا اهدی الی بغی من بغایا بنی اسرائیل؟! اما تعلم ان بنی اسرائیل کانوا یقتلون ما بین طلوع الفجر الی طلوع الشمس سبعین نبیا ثم یجلسون فی اسواقهم یبیعون و یشترون کان لم یصنعوا شیئا؟! فلم یعجل الله لهم بل امهلهم و اخذهم اخذ عزیز ذی انتقام. اتق الله یا اباعبدالرحمن و لاتدعن نصرتی!» لهوف، ص26، مثیرالاحزان، ص20
10 - «استودعک یا اباعبدالله!» امالی صدوق، مجلس30
11 - فتح الباری، ج13، ص60
12 - صحیح بخاری، ج9، کتاب الفتن، حدیث شماره ی 6694
13 - باز هم عبدالله را در مقابل موج بیداری دینی و اسلامی مشاهده می کنیم. یکبار در مقابل خلافت علوی و یک بار در مقابل خونخواهی حسینی!
14 - «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة»
15 - ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج13، ص242
16 - مائده (5) ، آیه ی 33
17 - مکثرین به افرادی می گویند که روایات بسیاری از پیامبر نقل کرده اند. این افراد بواسطه ی این لقب دارای وجهه ی اجتماعی و دینی ممتازی بوده اند.
18 - در نگارش این متن استفاده ی بسیاری از کتاب ارزشمند "سخنان حسین بن علی (ع) از مدینه تا کربلا" نوشته ی مرحوم آیت الله محمد صادق نجمی شده است. این عالم بزرگوار چند ماه پیش به رحمت خدا رفتند.




نویسنده ی ارزشی:محمد عابدینی::نظرات ارزشی [ ارزشی]

از معاویه تا بی بی سی !


به خاطر دارم چندی قبل از زبان یک دانشمند تازه مسلمان (1)  شنیدم که می گفت بعد از تحقیق وسیعی که روی محتوای ادیان گوناگون انجام داده روزی به صورت اتفاقی در کتابخانه ای با نسخه ی ترجمه شده ی قرآن کریم روبرو شده و وقتی آن را باز کرده در همان ابتدا با این عبارت روبرو شده بود که : "ذلک الکتاب لا ریب فیه" (2) به این معنا که در این کتاب شک و تردیدی راه ندارد! او می گفت من در حین تحقیق در همه ی ادیان (3) رد پای تردید و شک رو دیدم و این اولین جایی بود که همان اول با صراحت و اعلام می کرد هیچ سنخیتی با شک و تردید ندارد و من با دیدن این جزم و یقین دلم آرام گرفت و اسلام را به عنوان دینم پذیرفتم. (4)


گذشته از یقینی که در تمام پیکره ی دین و قرآن وجود دارد محتوای این کتاب شریف به دو بخش محکمات و متشابهات تقسیم می شوند. محکمات آن دسته از آیاتی هستند که معنایشان به سادگی از ظاهرشان دریافت می شود و متشابهات آن دسته ای هستند که ظاهرشان خواننده را به اشتباه می اندازد. مثلا "ان الله لا یخفی علیه شیئ فی الارض و لا فی السماء (5) از محکمات هست و معنایش کاملا واضح و بدون شبهه هست به این معنا که خداوند از هر چیزی در زمین و آسمان آگاه هست. در مقابل مثلا "ید الله فوق ایدیهم" (6) به معنای این که دست خداوند بالای همه ی دست هاست جزو آیات متشابه محسوب می شود. چون ظاهرش این است که خداوند دست داشته و صاحب جسم باشد در حالی که این با اعتقادات اسلامی ما مبنی بر مجرد بودن و غیر جسم بودن خدا همخوانی ندارد و ظاهرش ممکن اتست انسان را به اشتباه بیندازد و فکر کند که خداوند جسم دارد! این دسته از آیات نیازمند تاویل و تفسیر هستند. یعنی به عبارت درست تر ما برای فهم عمیق آن ها نیازمند کسی هستیم که به عمق و بطن آن ها آگاه باشد و آن ها را برای ما تفسیر کند. (7)


نوع برخورد خداوند با انسان ها خیلی جالب و جذاب است. خداوند هیچ وقت دست خود را کاملا برای ما رو نمی کند! خداوند هیچ وقت نقش عقل و ایمان و انتخاب ما را نادیده نمی گیرد و همیشه جایی برای به فعلیت رسیدن ایمان و عقل و ما باقی می گذارد. مثلا در ماجرای خلافت امیرالمومنین علیه السلام همیشه این سوال وجود داشته که چرا خداوند به صورت صریح و بی پرده نام مبارک ایشان را در قرآن نیاورد و به خلافت ایشان تصریح نکرد که این همه اختلاف و مصیبت پیش نیاید؟! پاسخ روشن است! چون قرار نیست همه چیز از ابتدا به خودی خود مثل روز روشن باشد. بلکه قرار است انسان خودش هم کمی - آن هم با استفاده از آیات الهی - راه پیش روی خود را روشن کند و برای پیدا کردن راه درست تلاش کند. همین تلاش برای خداوند ارزش دارد (8) و همین تلاش قرار است پاسخ عملی به آن ملائکی باشد که از انگیزه ی خداوند برای خلق کردن ما سوال می کردند. یعنی همان "ما لا تعلمون" (9)


به بیانی دیگر قرآن هدایت هست ولی نه هدایت جبری و غیر قابل گریز! قرآن هدایت هست برای آن کسانی که بخواهند هدایت شوند. تعبیری که در این مورد در قرآن به کار رفته "اهتداء" به معنای پذیرش هدایت است. قرآن کریم نسبت به کسانی که در جستجوی هدایت هستند "هادی" و در برابر آن دسته ای که به به آن نگاه ابزاری دارند "مضل" به معنای گمراه کننده است. (10) به همین خاطر در روایت داریم که: "من جعل القرآن امامه قاده الی الجنة و من جعله خلفه ساقه الی النار" به این معنا که هر کس قرآن را امام و پیشوای خود قرار دهد او را به سوی بهشت رهبری می کند و هر کس که آن را پشت سر خود قرار داد - یعنی آن را به دنبال خود کشید و از آن استفاده ی ابزاری کرد - او را به سوی آتش سوق می دهد! یا این روایت که "ربما تال القرآن و القرآن یلعنه" به این معنا که چه بسا تلاوت کننده ی قرآنی که در همان زمان تلاوتش قرآن او را لعنت می کند! اجازه بدهید یک مثال امروزی هم بزنم. از امام راحل قدس سره الشرف سخنان زیادی نقل شده که بعضی از اون ها در حکم محکمات و بعضی در حکم متشابهات هستند. مثال محکمات که روشن است مثل این جمله که فرمودند "آمریکا شیطان بزرگ است". اما امام جملات متشابهی هم داشتند مثل این عبارت معروف که "میزان رای ملت است". معنای صحیح این جمله این بود که ملاک در تعیین افراد برای مناصب انتخابی رای و نظر مردم است و این معنا کاملا صحیح می باشد. اما همه به خاطر داریم که طیف دوم خردادی ها در انتخابات سال 76 به صورت وسیعی از این جمله در راستای این مفهوم که ملاک حق و اصلح بودن رای مردم است سوء استفاده و تفسیر به رای کردند. این خاصیت متشابهات هست که می توان از آن ها برداشت های مختلف و بعضا متضاد به عمل آورد.


همه ی این هایی که گفتیم مقدمه ای بود برای این که عمق کلام امیر المومنین علیه السلام در این توصیه ی کوتاه ولی ژرف را درک کنیم. توصیه ای که امام علیه السلام بعد از جنگ صفین و ماجرای حکمیت خطاب به عبدالله بن عباس فرمودند زمانی که قرار بود از طرف ایشان برای اتمام حجت نزذ خوارج برود. "لا تخاصمهم بالقرآن فان القرآن حمال ذو وجوه تقول و یقولون و لکن حاججهم بالسنة فانهم لم یجدوا عنها محیصا" (11) یعنی با آن ها با استفاده از قرآن بحث و مناظره نکن چون قرآن کریم - با توجه به توضیحاتی که گذشت - دارای وجه های گوناگون است و این باعث می شود تو چیزی بگویی و آن ها چیز دیگری. (12) یعنی تو به وجهی از قرآن استدلال کنی و آن ها به وجهی دیگر تمسک کنند. در ادامه حضرت فرمودند: لکن با آن ها با استفاده از سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله بحث و مناظره کن. چون آن ها راه گریزی از آن ندارند. در توضیح باید گفت اهل بیت علیهم السلام بهترین مرجع برای تفهیم آیات قرآن کریم و تفسیر آیات متشابه و چند وجهی آن هستند. قول و فعل اهل بیت علیهم السلام یا به تعبیری جامع سنت آن ها بهترین بیان برای قرآن کریم می باشد. از این جاست که به زیبایی تعبیر قرآن ناطق که برای ایشان به کار رفته است پی می بریم. سنت پیامبر و اهل بیت ایشان آشکار و روشن می باشد و با الحاق آن به قرآن کریم و ارائه ی آیات قرآن کریم بر این سیره و سنت جای هیچ شبهه ای باقی نمی ماند و دقیقا به همین خاطر است که ما امامت را از ضروریات مذهب می دانیم.


اما چه چیزی انگیزه ی نوشتن این مطالب بود؟ چند وقت پیش بحثی داشتم با یکی از چهره های منتسب به فتنه ی سبز! به اون گلایه کردم که چرا در منزلت و در پیش چشم فرزندانت مدام شبکه هایی مثل بی بی سی فارسی و VOA و امثالهم که بی شک صدای معاویه های حیله گر زمان هستند روشن است. (13) او که سوابق مبارزاتی دارد و در علم قرآن هم دستی دارد زود متمسک شد به این که باید سخن مخالف را شنید. خداوند متعال در قرآن فرموده "یستمعون القول و یتبعون احسنه" به این مضمون که سخن ها را بشنوید و بهترینشان را انتخاب کنید و از آن تبعیت کنید. در نگاه ابتدایی این آیه در تایید حرف اوست اما با نگاهی علمی تر و دقت در معنای سخن و فرق آن با حیله و فریب روشن می شود که امثال انگلیس و آمریکا سخن نمی گویند که استماع کنیم و بهترینش را گزینش کنیم. آن ها فریب می دهند و حق و باطل را با هم می آمیزند و به بداهت عقلی از شنیدن سخن فریب آلود و نیرنگ آمیز آن ها لااقل نسبت به بدنه ی عوام که فاقد بصیرت لازم هستند باید پرهیز داد و جلوگیری نمود. ما می گفتیم و او هم می گفت! تا این پای سیره به میان آمد. او ادعا کرد که امیرالمومنین سخن معاویه را هم می شنید و من یاد این روایت اقتادم که امام حسین علیه السلام فرمود: "سمعت جدی رسول الله صلی الله علیه و آله الخلافة محرمة علی آل ابی سفیان فاذا رایتم معاویة علی منبری فابقروا بطنه!" (14) یعنی از پیامبر شنیدم که می فرمود خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است! پس اگر روزی معاویه را - پسر ابوسفیان - بر فراز منبر من دیدید شکمش را پاره کنید!!! صراحت و قاطعیت در اوج خود قرار دارد. چنین کلامی را نمی توان به هیچ تاویلی برد. حضرت فرمود هر وقت او را بر منبر من دیدید. نفرمود هر گاه در میدان جنگ دیدید. منبر جایگاه سخن است. یعنی به سخن معاویه و معاویه صفت ها که حرفشان آلوده ی به فریب و نیرنگ است گوش ندهید و با کمال قاطعیت با آن ها برخورد کنید.


سیره ی نورانی پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام که قرآن های ناطق و مبین و مفسر کلام الله مجید هستند مملو از نکات این چنینی است که سیاست های رفتاری فردی و اجتماعی و سیاسی اسلام را به وضوح و روشنی و صراحت اعلام می کند. از جمله سیره ی پر برکت و غنی حضرت حسین بن علی علیهما السلام که در آستانه ی ایام عزاداری ایشان قرار داریم. شاخصه های بسیار کلیدی و عمیقی را می توان با بهره گیری از بیانات و اقدامات امام علیه السلام در طول حرکتشان یافت. به عنوان یک نمونه به این جمله ی تاریخی اشاره می کنم که امام خطاب به ولید فرمود: "مثلی لا یبایع مثله" (15) به معنای این که مثل من با مثل یزید بیعت نمی کند. یعنی هر کسی که رنگ حسینی داشته باشد و شباهتی با حسین بن علی داشته باشد با یزید و یزیدیان و یزید صفتان روزگار سر سازش و تسلیم نخواد داشت. (16) این بیانات نورانی تفسیر و توضیح آیات قرآن کریم هستند و قرار گیری آن ها در ضمن آیات وحی راه سعادت در زمینه های فردی و اجتماعی و سیاسی را به روشنی و وضوح در پیش پای ما قرار می دهد.


پی نوشت:


1- در یک برنامه ی تلویزیونی بود و به گمانم او آلمانی بود


2 - سوره ی مبارکه بقره - قسمتی از آیه ی دوم


3 - استاد و پدر بزرگوارم به درستی به تعبیر "ادیان" اشکال می کنند و می فرمایند ما یک دین بیشتر نداریم و همه ی ادیان در طول


یکدیگر بوده و مثل مراحل مختلف یک حقیقت هستند و از هم جدا نیستن که به صورت جمع و ادیان باشند.


4 - تردید و شک در هیچ دینی راه ندارد. این تردیدی که او بیان می کند مربوط به تحریف هایی است که در متن و محتوای ادیان قبل از


اسلام انجام شده بود. یعنی آن تردید ها زاییده ی تحریف های بشری هستند نه بیانات ربوبی


5 - سوره ی مبارکه ی آل عمران آیه ی پنجم


6 - سوره ی مبارکه فتح قسمتی از آیه ی یازدهم


7 - مثلا در دین توصیه شده که آیات متشابه را بر محکمات ارائه کنیم


8 - "لیس للانسان الا ما سعی" یعنی برای انسان چیزی نیست مگر آن تلاشی که کرده است


9 - سوره ی مبارکه بقره قسمتی از آیه ی سی ام


10 - آیه ی شریفه ی "یهدی من یشاء و یضل من یشاء" به معنای این که خدا هر کس را که بخواهد - در جستجوی هدایت باشد - با


قرآن هدایت می کند و هر کس را که بخواهد - نگاه ابزاری به قرآن داشته باشد - بوسیله ی قرآن گمراه می کند


دقیقا اشاره به همین مطلب دارد


11 - نهج البلاغه نامه ی هفتاد و هفتم


12 - همان طور که می دانید سران خوارج عمدتا نسبت به آیات قرآن از علم و تسلط زیادی برخوردار بودند


13 - از آن دسته افرادی که همه ی اخبار و مطالب صدا و سیمای جمهوری اسلامی را دروغ محض می دانند و در مقابل به صداقت و


عصمت و دلسوز بودن بی بی سی ایمان دارند!


14 - بحارالانوار جلد چهل و چهارم صفحه ی سیصد و بیست و ششم


15 - لهوف صفحه ی نوزدهم


16 - در این زمینه می توانید نوشته ی این حقیر را که سال گذشته نوشتم ایـــــنــــجــــا و ایــــنــــجــــا و ایــــنــــجــــا ملاحظه


بفرمایید. ایــــن پــــســــت هم در حال و هوای همین یادداشت هست.


 




نویسنده ی ارزشی:محمد عابدینی::نظرات ارزشی [ ارزشی]

دردواره ی نمناک اشک ها ...


رهاست در دلِ غم های کهکشانی من


غزالِ مستِ غزل های آسمانی من


..........


به دردواره ی نمناکِ اشک ها پیوست


تنِ شکسته ی این بغضِ جاودانی من


..........


به خون کشانده نَفَس های بیت های مرا


ردیف و قافیه ی طبعِ شوکرانی من


..........


کبوترانه ترین داغِ پر کشیدن را


به دل نشانده تمنای جمکرانی من


..........


......


...


گناه شیعه تو را میزیانِ باران کرد


فدای بغضِ نهانت من و جوانی من




نویسنده ی ارزشی:محمد عابدینی::نظرات ارزشی [ ارزشی]
شهاب ثاقب (2)»
8/4/90 2:36 ع

تمجیدهای مکرر و بی مانند رهبر انقلاب از آیت الله مصباح


شاید لازم باشد حال که مواضع این عالم فرهیخته در ارتباط با جریان انحرافی رسوخ کرده در دفتر رییس جمهور را خواندیم،بار دیگر تمجید های بی سابقه رهبر عزیز از ایشان را یاد آوری کنیم .


بدون تردید در طول مدت رهبری بابرکت حضرت آیت الله خامنه هیچ شخصیتی همچون علامه محمد تقی مصباح یزدی مورد تمجید و تایید رهبر انقلاب قرار نگرفته است.دقت و تامل در جنس تعابیر معظم له در مورد آیت الله مصباح نشان میدهد ایشان جایگاه یگانه ای برای آیت الله مصباح در فضای فکری و سیاسی کشور قائل هستند. مقام معظم رهبری تاکنون بارها و بارها در تجلیل از شخصیت آیت الله مصباح سخنانی را بیان داشته اند.بازخوانی مطلب زیر عنایت ویژه آقا به فیلسوف بصیر انقلاب را ثابت میکند:

برای دعوت از آقای مصباح اصرار کنید!
رهبر انقلاب در مورخ 9 بهمن 1370 در حکم انتصاب آیت الله مصباح به عضویت شورای عالی مجمع جهانی اهل بیت (ع) ایشان را در شمار برجستگان رجال علمی و چهره های برجسته ی عالم تشیع نام می برند. همچنین پس از راه اندازی رادیو معارف صدای جمهوری اسلامی، در اولین دیدار اعضای این گروه با معظم له، درخصوص استفاده ی رادیو معارف از شخصیت های برجسته ی دینی در برنامه های خود، درخصوص شخصیت علمی آیت الله مصباح می فرمایند:
«از لحاظ معارف عقلانی و فلسفی اسلامی، ما امروز چه کسی را داریم؟ مثلاً آقای مصباح و آقای جوادی آملی را در قم داریم آنچه شما ارایه می دهید، باید از سطح اینها کمتر نباشد.» (در دیدار با اعضای گروه معارف اسلامی صدای جمهوری اسلامی، 13 اسفند 1370، www.khanenei.ir) در ادامه ی این دیدار، مقام معظم رهبری با اشاره به فضل و دانش آیت الله مصباح، لزوم مشاوره با ایشان را لازم می شمارند و حتی بر استفاده از شاگردان ایشان نیز تاکید می ورزند:

«شما باید یک گروه مشاوره ی محتوایی از مناسب ترین شخصیت هایی که امروز می توانید پیدا کنید، داشته باشید مثلاً از آقای مصباح دعوت کنید و اصرار هم بکنید یا مثلاً از شاگردان آقای مصباح دعوت کنید خوشبختانه یکی از موفقیت های آقای مصباح یزدی در قم، این است که ایشان برخلاف خیلی از فضلای ما که فضلشان در خودشان منحصر مانده، فضلش در شاگردان خوب سرریز شده.» (همان)

برکت ماندگار حوزه علمیه
رهبر معظم انقلاب اسلامی همچنین در هفتم مهر 1374 در حکم انتصاب حضرت آیت الله مصباح یزدی به ریاست موسسه ی امام خمینی (ره) چنین می نگارند:

«اکنون که بحمدالله موسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی – اعلی الله مقامه – در سایه ی تلاش پیگیر و موفق جنابعالی رسمیت یافته و به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده است، جنابعالی را که از برکات ماندگار حوزه ی علمیه ی قم و از چهره های موصوف و معروف به علم و عمل و جد و ابتکار می باشید به ریاست و مدیریت این موسسه منصوب می کنم ... با توجه به احاطه و نکته دانی آن جناب، خود را از توصیه به کارهای بایسته بی نیاز می دانم و شما و همه ی همکاران هوشمند و دلسوزتان را به لطف و هدایت و فضل مستمر پروردگار متعال می سپارم.» (ر.ک. اندیشه ی ماندگار، ص 211).

علامه طباطبایی و شهید مطهری زمان
مقام معظم رهبری در اوج حملاتی که در محافل و نشریات مختلف به آیت الله مصباح وارد می شد، فرمودند:

«بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحبنظر در مسائل اساسی اسلام ارادت قلبی دارم اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر، خلاء آن عزیزان را در زمان ما پر می کند.» (روزنامه ی جوان، 14 شهریور 78، صص1-2)

صاحب حرف رسا و نافذ،منطق قوی و مستحکم
مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان شرکت کننده در طرح ولایت در سال 1379 فرمودند:

«این هجوم های تبلیغاتی را که به شخصیت های برجسته، به انسان های والا و با اخلاق برجسته می کنند، اینها همه اش نشان دهنده ی اهداف و نیات دشمن است. یک نفر مثل جناب آقای مصباح که حقیقتاً این شخصیت عزیز، جزو شخصیت هایی است که همه ی دلسوزان اسلام و معارف اسلامی از اعماق دل بایستی قدردان و سپاسگزار این مرد عزیز باشند، مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرند ... حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحکم هر جایی که باشد، آنجا را دشمن زود تشخیص می دهد، چون حسابگر است دشمن آنجا را خوب می شناسد و به مقابله اش می آید با مرحوم شهید مطهری هم همین جوری برخورد کردند امروز شهید مطهری در دنیا نیست البته امروز هم بعضی ها هم شهید مطهری را رها نمی کنند حتی امروز هم به او تهاجم می کنند لکن آن روزی که زنده بود، آن کسانی که بودند و دیده اند، می دانند که با آن شهید عزیز چه کردند؛ چه اهانت ها، چه ناشایست ها و ناسزاها که به آنچه ره ی مطهر و منور زده شد...» (مجله ی اشراق اندیشه، ش اول، هفته نامه ی پرتو سخن، 2 آذر 79.)



بسیار متشکریم از خدای متعال به خاطر شما
حضرت آیت الله خامنه ای در تاریخ 6 تیر 1379 نیز به منزل آیت الله مصباح یزدی در قم رفته و دقایقی را در جمع ایشان و خانواده ی مکرمشان حضور یافتند از جمله مطالبی که در این جلسه مطرح شد، این بود که مقام معظم رهبری خطاب به ایشان فرمودند:

«روزنامه ی کیهان یک مقاله ی زیبا خطاب به شما نوشته – البته اسم نیاورده، ولی مخاطبش شما هستید درست همان چیزی که آدم در دلش هست، همان را درباره ی شما مطرح کرده. حتماً بگیرید و بخوانید (ر.ک: روزنامه ی کیهان، 4 تیر 1379) این یک روشنفکر مسلمان است، یک جوان روشنفکر مسلمان است، یک مسطوره ای است، یک نمونه ای است از کسانی که درباره ی جنابعالی و کار بزرگی که امروز شما انجام می دهید، احساسشان و درکشان این است ... به هر حال، ما از خدا بسیار سپاسگزاریم به خاطر توفیقاتی که به شما داده، بسیار متشکریم از خدای متعال به خاطر شما.»

مقام معظم رهبری در این دیدار در رابطه با امتیازات روش استاد در ارایه ی مطالب و سخنان خویش فرمودند:

«این پرداخت منطقی که شما دارید، مبارک است رنگ کاربردی، تحقیقات کاربردی، رنگ روز، رنگ نیاز زمان، اینکه انسان هم دچار تکرار و حرف های گفته شده و سست نشود، حرف منطقی و قوی بزند و هم مته ای از آن نیازهای روز و مسائل رایج سیاسی و غیرسیاسی و فرهنگی – سیاسی در آن وجود داشته باشد، این خیلی خوب است، پرداخت خوبی است این جور سیاحت مطلب خودش یک هنر است.»

مطالب کتاب شما نه مفید بلکه ضروری بود
مقام معظم رهبری همچنین، با اشاره به کتاب «آذرخشی دیگر از آسمان کربلا» که حاوی مجموعه سخنرانی های آیت الله مصباح در محرم 1421 قمری – سال 1379 – است، فرمودند:
«بنده این کتاب مربوط به عاشورا تقریباً همه اش را خواندم مطالبی است لازم، نمی شود گفت مفید، بالاتر از مفید (است). مطالب ضروری و لازم است از آن مطالبی هم هست که مخاطب را عصبانی می کند یک وقتی یک مطلبی است که حالا (چندان اثری از این جهت ندارد) یک وقت هم یک مطلبی است که حقیقتاً عصبانی می شوند و برمی خیزند، این کتاب از این نوع بود این طور بازکردن قضایای عاشورا، به روز کردن این قضایا خیلی مفید است. در این 7-8 جلسه، بعضی از مطالب مطالبی است که غیر از شما شاید کس دیگری نتواند، حداقل این طور نمی تواند، اصلش را هم حل کنیم لااقل این است که به این خوبی نمی تواند (از عهده ی بحث برآید) (نوار ویدئویی این دیدار موجود است)

مبانی فکری اسلام در دست ایشان است
در تاریخ 5 تیر 1380 نیز مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از نونهالان و نوجوانان حافظ و قاری قرآن کریم فرمودند:

«من خواهش می کنم ایشان (حجت الاسلام طباطبایی) و مجموعه ی دست اندرکار به این نکته توجه کنند که پابه پای پیشرفت معلومات قرآنی و دینی اینها (حافظان و قاریان خردسال) آگاهی های استدلالی و عمق بخشیدن استدلالی به اعتقادات اینها را هم حتماً در برنامه قرار بدهید... به نظر من، یکی از چیزهایی که می تواند خیلی کمک کند به این قضیه، این است که از کتابهای شهید مطهری، از معارفی که امروز بزرگانی از قبیل آقای مصباح و دیگران که واقعاً مبانی فکری اسلام دست اینهاست؛ از اینها استفاده کنند حتی می شود اینها را ساده کرد، شما می تواند این کار را بکنید.» (هفته نامه ی پرتو سخن، 13 تیر 1380.)

منبع فکر و اندیشه ی بی غل و غش معارف اسلامی
مقام معظم رهبری بار دیگر در جمع دانشجویان و دانش آموزان طرح ولایت در سال 1381 فرمودند:

«لازم است تشکر کنم از معلمان و استادان و دست اندرکاران و مدیران این تلاش فرهنگی که بسیار باارزش است و مخصوصاً از شخص جناب آقای مصباح که حقیقتاً یکی از وجود های مبارک و مغتنم در دوره ی ما هستند و منبع فکر و اندیشه ی بی غل و غش معارف اسلامی.ان شاءالله خداوند به ایشان و دیگر دست اندرکاران توفیق ادامه ی این خدمت بسیار باارزش را عنایت کند و وسیله ی بهره مندی هر چه بیشتر، گسترده تر و عمیق تر جوانان را از این سرچشمه های معرفت فراهم کند.» (همان، 4 شهریور 1381، ش143).

شخصیت علمی فکری روشنفکری برجسته/عقبه تئوریک نظام

حضرت آیت الله خامنه ای همچنین در دیدار سال 1384 با مسئولان دفتر تبلغیات اسلامی حوزه ی علمیه قم خواستار توجه این دفتر به عقبه های تئوریک نظام شدند:
«توجه کنید که مجموعه ای از متفکران، علما و سابقه دارهای در امر دین، مدعی عقبه ی تئوریک نظام هستند و آن را تشکیل می دهند. اگر شما خود را از مجموعه ی کسانی که در باب دین و مساله ی دین و معرفت دینی مدعی اند، بر کنار داشتید، ناقص خواهید ماند؛ لااقل بی اطلاع خواهید ماند، که این خودش اشکال بزرگی است شما این مجموعه را چگونه تعریف کرده اید؟ الان ما در حوزه ی قم علمایی داریم، بزرگانی داریم، صاحب نظرانی داریم، اندیشه پردازان یا تئوریسین ها و ایدئولوگ هایی داریم که با دفتر تبلیغات هیچ ارتباطی ندارند.ما شخصیت علمی فکری روشنفکری برجسته ای مثل آقای مصباح یزدی را در قم داریم؛ یا یک ملای برجسته ی قوی مثل آقای جوادی آملی را در قم داریم؛ در بین آقایان مراجع هم کسانی هستند که در مسائل دینی حقیقتاً روشنفکر و صاحب نظر و صاحب فکر هستند؛ نه امروز و دیروز، از چهل سال پیش در بین بزرگان حوزه ما آنها را می شناسیم که من نمی خواهم اسم بیاورم، ارتباط شما با آنها چگونه تعریف می شود؟ شما عقبه ی فکری نظام هستید، آنها هم هستند و بسیاری دیگر هم همینطور... سعی کنید این عقبه ی تئوریک نظام بودن تبدیل نشود به یک پستوی بسته و انصحاری که بی خبر از اطراف خودش باشد.» (همان، 20 مهر 1384، شماره ی 299، ص8)

تجلیل از فضل، اخلاص و تقوای آیت‌الله مصباح یزدی
در جریان سفر تاریخی مقام معظم رهبری به قم در سال 89 مدیر، مسئولان و اعضای هیئت‌های علمی مؤسسه آموزشی، پژوهشی امام خمینی با رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند.حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این دیدار با ابراز خرسندی فراوان از تلاش‌های عمیق مؤسسه آموزشی، پژوهشی امام خمینی ابراز داشتند: «این مؤسسه خوب، جامع و کامل می‌تواند از لحاظ تلاش پیگیر، خستگی ناپذیر، خالصانه و عالمانه الگویی برای حوزه باشد.»ایشان با تجلیل از فضل، اخلاص و تقوای آیت‌الله مصباح یزدی، وجود این کمالات را در مدیریت یک موسسه موجب افزایش برکات الهی خواندند و افزودند: «خدمات و تلاش‌های این مؤسسه، به شکل صحیح اطلاع رسانی شود.»(پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری)



این سه در ایشان جمع است:علم،بصیرت،صفا
رهبر معظم انقلاب اسلامی در یکی از آخرین سفرهای غیررسمی خود به شهر مقدس قم (اسفند ماه 89 )که با هدف بازدید از بزرگان و مراجع عظام تقلید صورت گرفته است، با حضور در منزل آیت الله مصباح یزدی، نزدیک به سی دقیقه با ایشان و خانواده و فرزندان وی به گفتگو پرداختند. در این دیدار که مشابه حضور پیشین ایشان در بیت آیت الله مصباح یزدی، سرشار از ابراز احساسات و عواطف خانواده آیت الله مصباح یزدی بود، رهبر معظم انقلاب نکاتی را پیرامون ویژگی های شخصیتی آیت الله مصباح یزدی بیان فرموده و به ابراز احساسات خانواده ایشان پاسخ گفتند.
رهبر فرزانه انقلاب همچنین اظهار داشتند:« بنده هم به سهم خودم قدر آقای مصباح را می‌دانم. واقعا می‌دانم که ایشان در کشور و برای اسلام چه وزنه‌ای هستند و حقا و انصافا ما امروز نظیر ایشان را – حالا به این تعبیر بگوییم – خیلی نادر نظیر آقای مصباح ممکن است وجود داشته باشد با این وزانت علمی و عمق علمی و احاطه و وسعت و با این آگاهی و بینش و صفا.»
رهبر معظم انقلاب تصریح کردند: «این سه جهت در ایشان جمع است؛ هم علم، هم بصیرت به معنای حقیقی کلمه و هم صفا. این سه تا با هم در وجود ایشان خیلی ارزشمند است. خداوند متعال انشاء ‌ا... وجود ایشان را برای ما و انقلاب محفوظ بدارد و وجود ایشان را سالم بدارد تا همه بتوانند از برکات ایشان استفاده نمایند. »(خبرگزاری شبستان،7 اسفند 89 )


برای مطالعه ی قسمت اول نوشتار اینجا کلیک کنید .


تمام این مطالب در هر دو قسمت آن عینا از سایت خبری شبستان نقل شده است .




نویسنده ی ارزشی:محمد عابدینی::نظرات ارزشی [ ارزشی]
شهاب ثاقب (1)»
8/4/90 2:32 ع

شهاب ثاقب
در سوره مبارکه صافات میخوانیم: «إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ (6) وَحِفْظاً مِّن کُلِّ شَیْطَانٍ مَّارِدٍ (7) لَا یَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَیُقْذَفُونَ مِن کُلِّ جَانِبٍ (8) دُحُوراً وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ (9) إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ (10)»
مفسران در تفسیر آیه دهم و به طور خاص ،مقصود از «شهاب ثاقب» نظرات مختلفی ارائه داده اند به طور مثال علامه طباطبایى در تفسیر المیزان، ج 14، ص 138 مى‏فرماید: آنچه به عنوان احتمال مى‏توان گفت، این است که این گونه بیانات در کلام الهى از قبیل مثال‏هایى است که براى روشن شدن حقایق غیرحسى در لباس حسى ذکر مى‏شود و امثال این تعبیرات در قرآن فراوان است. بنابراین منظور از آسمان که جایگاه فرشتگان است، عالم ملکوتى و ماوراء طبیعى است و منظور از نزدیک شدن شیاطین براى استراق سمع و رانده شدن آنها به وسیله شهاب، آن است که آنها مى‏خواهند به جهانِ فرشتگان نزدیک شوند تا از اسرار خلقت و حوادث آینده آگاهى یابند، ولى فرشتگان شیاطین را با انوار ملکوتى که تاب تحمل آن را ندارند مى‏رانند. اما تفسیر دیگری که شایسته تامل بیشتری است ، در تفسیر نمونه، ج 11، ص 49 - 51 آمده که: «منظور از آسمان، آسمان حقایق و معنویت و ایمان است و شیاطین همان وسوسه‏گران هستند که مى‏کوشند به این محدوده راه یابند و به اغواى مؤمنانِ به حق بپردازند، اما مردان الهى و رهبران حق از پیامبران و امامان گرفته تا دانشمندان متعهد با امواج نیرومند علم و تقوا و قلمشان به آنها هجوم مى‏برند و آنها را از نزدیک شدن به این آسمان مى‏رانند
هم چنین لازم است یادآوری شود که «شهاب» در اصل به معنى شعله‏اى است که ازآتش افروخته زبانه مى‏کشد، و به شعله‏هاى آتشینى که در آسمان بصورت خط ممتد دیده مى‏شود نیز مى‏گویند. و «ثاقب»بمعنى نافذ و سوراخ کننده است.
به هرحال حتی اگر نظر صریح مفسران را هم مورد توجه قرار ندهیم،بازخوانی تاریخ مواجهه جریان حق و جریان باطل ما را با شخصیت هایی آشنا میکند که از علم و دانش خود در راه هدف مقدس شبهه زدایی و روشنگری جریان حق استفاده کرده و چه بسا تمام هستی و آبرو و جان خود را در این راه فدا کرده اند.در تاریخ معاصر ایران،روشنگری های شهید مطهری علیه مارکسیست ها،سکولارها،فرقانی ها و طرفداران اسلام التقاطی و اسلام منهای روحانیت،بزرگترین مصداق از عالمانی است که در برابر انحرافات ،سرمایه علمی خود را همچون سراجی روشنگر ،در طبق اخلاص گذاشتند و میگذارند.شاید به این دلیل میتوان به این سبک از روشنگری عنوان «شهاب ثاقب» را اطلاق نمود که هم روشنگر است و سوزاننده و نافذ و هم رسوخ کننده.رسوخ افکار شهید مطهری چنان بود که در فتنه هجوم شبهات بهترین دستگاه معرفتی را برای طیف وسیعی از اقشار مردم ـ از دبستان تا اساتید دانشگاه ـ فراهم مینمود. و در سوزندگی مکتب شهید مطهری همین نکته بس که ملتقطان تحمل ننموده و ایشان را ترور کردند.



علی(ع) مصلحت میداند که ابوذر به صراحت فریاد کشد
تحلیل گران تاریخ صدر اسلام به نکته ای اشاره میکنند که معیاری کلیدی در درک نحوه مدیریتی ولی الهی است.در دوران غصب حکومت الهی و دورانی که انحرافات یکی پس از دیگری به اسلام ناب محمدی حمله ور شده بود ،گرچه حضرت امیر المومنین به صرافت و تدبیر در صدد حفاظت از شالوده آموزه های دینی بودند اما بنا بر مصلحت جایگاه حساس و ویژه ایشان در میان مسلمانان و دلایل دیگری که به ذهن میرسد و بسیاری دیگر که از دسترس افکار ما کوتاه است، وظیفه صراحت انتقاد از کجروی ها به جناب ابوذر واگذار شده بود.هنگامی که ابوذر استخوان بر سر کعب الاحبارها میکوبید و برسر خلیفه سوم فریاد میزد و در کاخ معاویه او را رسوا میکرد ،علی (ع) با تمجید و تکریم های صریح از ابوذر به طور ضمنی انتقادات و روشنگری های ایشان را تایید مینمود.و خطاب به ابوذر میفرمود: "انک غضبت لله فارج من غضبت له آن القوم خافوک علی دنیاهم و خفتهم علی دینک (نهج البلاغه، خطبه 130)
ای اباذر! تو برای خدا خشم گرفتی و پاداش عمل خود را نیز به خدایی که برای او خشم گرفتی امیدوار باش، این مردم (خلیفه و اطرافیانش) از تو برای دنیایشان ترسیدند و تو برای دینت نگران بودی"


در زمان حضرت امام نیز رویکردی مشابه در مقایسه عملکرد امام با روشنگری های شهید مطهری و شهید بهشتی مشاهده میشد.امروز نیز به همان دلیلی که مصلحت نبود آن زمان شخص حضرت امام(ره) در برابر برخی از انحرافات با صراحت موضع گیری کنند وتیغ برنده استدلال و صراحت امثال شهید مطهری ها این وظیفه را به دوش میکشید ،احساس میشود به طور مشخص تاییدها و تمجیدهای بی مثال رهبر انقلاب اسلامی از علامه مصباح یزدی در راستای این تحلیل قرار دارد.(در بخش پایانی این مطلب همه تمجیدهای بی نظیر رهبر انقلاب از آیت الله مصباح را بخوانید)رهبر معظم انقلاب در اوج فتنه های دوران موسوم به اصلاحات که حضرت آیت الله مصباح با روشنگری های خود علیه آن جریان سکولار مورد هجوم سنگین ترین تهمت ها و هجمه ها قرار داشت،فرمودند:
«بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحبنظر در مسائل اساسی اسلام ارادت قلبی دارم اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر، خلاء آن عزیزان را در زمان ما پر می کند.»(شهریور 78 )
دوران گذشت و تحت رهبری مدبرانه و حکیمانه مقام معظم رهبری و روشنگری‌ها و بصیرت‌افزایی‌های دغدغه‌مندان و عالمان –علی‌الاخصوص حضرت آیت‌الله مصباح- موج دوم انقلاب اسلامی با پیروزی اصولگرایان رقم خورد. پیروزی سوم تیر 84 و تشکیل دولت اصولگرای مورد خواست مردم و مطابق با آرمان‌های حضرت امام در حالی شکل گرفت که خواص و عوام می‌دانستند بزرگ‌ترین حامی دکتر محمود احمدی‌نژاد، عمار فیلسوف انقلاب ایت‌الله مصباح بود. هنوز به یاد داریم که ایشان قبل از انتخابات نهم ریاست‌جمهوری می‌گفت: «اگر فردی مثل رجایی را پیدا ‌کنیم او را روی سر می‌گذاریم و خیلی از این عمامه به سرها را فدای او می‌کنیم» و همچنین به یاد داریم که دکتر احمدی‌نژاد پس از پیروزی در انتخابات در جمع فعالان ستادهای انتخاباتی خود گفت: «تئوریسین این دولت آیت‌الله مصباح است». موفقیت‌های چشم‌گیر و فراموش‌نشدنی دولت نهم که موجب افتخار و تمجید رهبری و رضایت مردم شد هیچ‌گاه از اذهان پاک نمی‌شود. حکایت پیروزی‌ها و سلسله فتح و فتوح ادامه داشت که بحث ناخوشایند جریان انحرافی در دولت دهم به وجود آمد. گرچه رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله مصباح و بسیاری از دلسوزان و دغدغه‌مندان در گذشته نیز نسبت به ورود و قدرت یافتن این جریان که به محوریت فرد خاص خود منتسب کرده‌‌ای به رییس‌جمهور انجام می‌گیرد، هشدار داده بودند ولی اوضاع به این کجا کشیده شد که به طور محسوسی حمایت‌های صریح و بی‌پرده و تمجید‌هایی از جنس انقلابی و گفتمان امام و ایدلوئوژیک رهبر انقلاب از دولت و رییس‌جمهور کمرنگ شد و جای خود را به حمایت‌های کلی و کاری و کارکردی از دولت داد. در این میان بود که سفر مقام معظم رهبری به قم صورت گرفت و در این سفر تجلیل قاطعی از شخصیت آیت‌الله مصباح توسط رهبر انقلاب صورت گرفت.هم چنین در سفر اسفند ماه 89 معظم له به قم ایشان فرمودند:
«بنده هم به سهم خودم قدر آقای مصباح را می‌دانم. واقعا می‌دانم که ایشان در کشور و برای اسلام چه وزنه‌ای هستند و حقا و انصافا ما امروز نظیر ایشان را – حالا به این تعبیر بگوییم – خیلی نادر نظیر آقای مصباح ممکن است وجود داشته باشد با این وزانت علمی و عمق علمی و احاطه و وسعت و با این آگاهی و بینش و صفا.»رهبر معظم انقلاب تصریح کردند: «این سه جهت در ایشان جمع است؛ هم علم، هم بصیرت به معنای حقیقی کلمه و هم صفا. این سه تا با هم در وجود ایشان خیلی ارزشمند است. خداوند متعال انشاء ‌ا... وجود ایشان را برای ما و انقلاب محفوظ بدارد و وجود ایشان را سالم بدارد تا همه بتوانند از برکات ایشان استفاده نمایند. »
سفر حضرت آقا به قم در مهر ماه 89 با حاشیه‌هایی همراه بود فی‌المثل از قول یکی از بزرگان علمای قم نقل شده که گویی هدف حضرت آقا از سفر به قم تجلیل از آیت‌الله مصباح بود و بس. این نکات ما را به این تحلیل می‌رساند که شاید همانند یک دهه پیش که رهبر انقلاب با عنوان شهید مطهری و علامه طباطبایی زمان از آیت‌الله مصباح تجلیل نمودند و علم مبارزه با انحرافات را به دست ایشان سپردند، سفر مقام معظم رهبری در سال 89 به قم، تدارکی برای مقابله با انحرافات سال 90 بوده باشد. در این روزها که متأسفانه شاهد هستیم روزنامه رسمی دولت –ایران- همانند دولت اصلاحات به آیت‌الله مصباح تهمت‌ها ناروا می‌بندد باید به یاد آوریم و تأمل کنیم که چه شد که اوضاع به اینجا کشیده شد؟
به هر حال آنچه در ادامه می‌آید بازخوانی انتقادات عالمی است که روزگاری مهم‌ترین و بلاشک مهم‌ترین حامی رییس‌جمهور و دولت مکتبی او بود.و امروز ناصحانه از یک جریان نفوذی و منحرف انتقاد عالمانه میکند. آنچه در این میان نباید فراموش کرد این است که این هشدارهای دلسوزانه از وظایف ذاتی علما و روشنگری های «شهاب ثاقب» است در بزنگاه های تاریخ و گردنه های حساس عقیدتی و سیاسی نه بازی های معطوف به قدرت.


 


تشکیلاتی فراماسونری در کشور درحال شکل گرفتن است
24/1/90
«خطری که من احساس می‌کنم شدیدترین خطری است که تا به حال اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است که در بین خودی‌ها در حال رشد هستند. ... امروزه در دورن جامعه ما تشکیلاتی فراماسونری در حال شکل گرفتن است، و همان‌طور که در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد، امروز نیز فراماسونری با شعارهای انقلاب و اسلام جلوه می‌کند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان می‌کند، یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض می‌کند. ... چگونه کسی که در عمرش با عالمی ارتباط نداشته و علاوه بر آن هر روز ضربه‌ای به اسلام می‌زند، می‌تواند برای اسلام مفید باشد، و معلوم نیست چه شده که برخی نیز به آن‌ها دل بسته‌اند! ... اگر تنبلی کنیم زمانی از خواب غفلت بیدار می‌شویم که تیرگی فتنه همه جا را فراگرفته است و می‌بینیم همان کسانی فتنه را آغاز کرده‌اند که خود پرورش داده‌ایم. این عزل و نصب‌ها از کجا در می‌آید؟ این حرف‌های ملی‌گرایانه و مکتب ایرانی، آن هم در زمانی که نهضت اسلامی در جهان اسلام در حال شکل‌گیری است، برای چیست؟ ملی گرایی و دم زدن از مکتب ایرانی با چه انگیزه‌ای می‌تواند صورت بگیرد؟... همان کسانی که از اصحاب رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بودند پس از رحلت ایشان علی علیه‌السلام را خانه‌نشین کردند، و بنی‌امیه که با نام اسلام بر سرکار آمدند کاری کردند که بر همه منابر به لعن علی علیه‌السلام می‌پرداختند و مجاهدان و یاران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز اعتراضی نکردند؛ پس جای تعجب نیست اگر برخی از یاران امام، روزی علیه اسلام و انقلاب به پا خیزند (همانگونه که سران فتنه گذشته این چنین کردند)، و جای تعجب نخواهد بود اگر برخی از کسانی که امروز دم از رهبری می‌زنند و از یاران رهبری هستند، فردا فتنه بزرگ‌تری را به وجود آورند. ... خطری که من احساس می‌کنم شدیدترین خطری است که تا کنون اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است که در بین خودی‌ها در حال رشد هستند.».


 


منبع شناختن دین قرآن، معصومین و علما هستند، نه مرتاضان و جن‌گیران
8/2/90
«تاریخ نیز گواه است که از صدر اسلام تاکنون در شرایط عدم دسترسی به امام معصوم، به ویژه در زمان غبیت، فقها و علما نقش بسیار مؤثری داشتند و اگر آنها نبودند، چه بسا چیزی از اسلام باقی نمانده بود و اگر هم نامی از اسلام بود، محتوای آن کاملا تحریف شده بود. ... خداوند حداکثر اختیار را به انسان داده است و حتی قرآن که کتاب هدایت است، بر اثر استفاده نادرست و تفسیر به رأی می‌تواند برای عده‌ای وسیله گمراهی باشد. از همین‌رو شیاطین انسی مانند مرتاض‌ها از قدرتی برخوردارند که می‌توانند به کمک آن دیگران را بفریبند؛ اما مردم باید با انتخاب صحیح سعی کنند از دام‌ شیاطین رها شوند و با استفاده از اسباب هدایت راه درست را پیدا کنند. ... طبق روایات هر اتفاقی که برای بنی‌اسرائیل افتاده، برای امت اسلام هم رخ می‌دهد. پس باید بدانیم که همواره سامری‌هایی هستند که می‌توانند ما را بفریبند. ... بحمدالله شیعیان بیش از سایرین از این وقایع درس گرفته‌اند؛ به ویژه در جریان تعیین خلیفه، زمانی که بسیاری از افراد پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) واقعه غدیر خم را که تنها هفتاد روز از آن گذشته بود فراموش کرده بودند. تاریخ نشان داده بسیاری از مسلمانانی که اهل نماز، تلاوت قرآن‌ و انفاق بودند، و حتی در رکاب رسول خدا و امیرالمؤمنین ـ‌صلوات‌الله علیهما‌ـ شمشیر زده بودند، فرزند وی را به فجیع‌ترین وضع به قتل رساندند. ما باید از این وقایع درس عبرت بگیریم و بدانیم این تحولات برای هر کسی ممکن است اتفاق بیافتد و این دام‌ها سر راه همه ما وجود دارد و خطر سقوط در آنها تا لب گور ما را تهدید می‌کند. ... برای هدایت ابتدا باید از عقل استفاده کنیم و سپس قرآن و کلمات معصومین(ع) را با مراجعه به اهل علم و متخصصان مسایل دینی، یعنی فقها، فرا بگیریم. ... دین را باید به کمک علما از قرآن و کلمات معصومین آموخت؛ نه از مرتاض و جن‌گیر؛ و با استناد به این‌که برخی افراد کارهایی می‌کنند که دیگران از انجام آن عاجزند، نمی‌توان برای شناخت دین به آن‌ها مراجعه کرد. .. اگر پس از بررسی ادله ولایت فقیه به حقانیت آن پی بردیم، باید پای آن بایستیم و بدانیم که مخالفت با ولی‌فقیه مخالفت با ائمه و بر اساس روایات در حد شرک بالله است.».


 


بازتولید تفکر ضد روحانیت می‌تواند فتنه بعدی جامعه باشد
15/2/90
«شاید جامعه ما آبستن فتنه دیگری باشد و با فتنه نفوذ تفکر ضد روحانیت در جامعه، روبه‌رو باشیم. ... امروز شاهدیم در همین نظام، کسانی که بعد از انقلاب به دست امام و به سفارش ایشان به پست و مقامی در نظام اسلامی رسیدند، از پشت به ولایت‌فقیه و مردم خنجر زده و خیانت کردند. ... خدای متعال نیز جلوی آن‌ها را نگرفت تا مردم خود تصمیم‌ بگیرند و کاری کنند وبه لطف خدا مردم در صحنه حاضر شدند و نگذاشتند که این افراد به اهداف پلید خود که از بین بردن نظام اسلامی بود، برسند. ... این مسأله بسیار شگفت‌آور است که فردی [اشاره به شخصیت رهبر معظم انقلاب اسلامی] در طول این پنجاه سالی که از شروع فعالیت‌هایش برای انقلاب و نظام می‌گذرد، هر روز مورد امتحان و آزمایش الهی قرار گیرد و یک بار هم نمره مردودی نداشته باشد، ایشان هرگز با امثال ما که هر روز به یک شکلی هستیم و در زندگی و آزمایش‌های الهی افت و خیز داریم و با تجدیدی گام بر می‌داریم، قابل مقایسه نیستند. ... قاتل شهید مطهری متأسفانه یک طلبه بود، بهانه و شعار او حفظ اسلام، عدالت اجتماعی و مانع بودن ایشان برای تحقق عدالت اجتماعی در کشور بود؛ او تحت تأثیر افکار مارکسیستی و افکار التقاطی دیگر به این نتیجه رسیده بود که در حکومت اسلامی روحانیت نباید نقشی داشته باشد. ... او چنین فکر ارتجاعی را در سر می‌پروراند که با حضور روحانیت نمی‌توان به جامعه توحیدی رسید و باید این مانع برداشته شود. هوشیار باشید که این طرز تفکر هنوز نمرده و تمام نشده است، اگر چنین تفکری امروز به گوش ما می‌رسد، باید مطمئن باشیم که فتنه دیگری در حال شکل‌گیری است. ... نفوذ تفکر ضد روحانیت در جامعه می‌تواند فتنه بعدی جامعه باشد. ... از آغاز انقلاب مشروطه، تفکرات ضد روحانیت وجود داشته و همین تفکرات بود که شیخ فضل‌الله ‌نوری را بالای دار برد، چون ایشان به توطئه فراماسونرها پی برده بود و از همان دوران فراماسون‌ها بر مسأله مبارزه با آخوندها تاکید داشتند و روحانیت را مانع اهداف خود می‌دیدند و این فراماسونرها مانند امروز، هرگز علیه ایران نبودند بلکه بسیار میهن‌پرست و وطن‌دوست بودند. ... در دوران مشروطه، فراماسونرها اسم و ظواهر دین را حفظ کرده و کوشیدند محتوای دین را عوض کنند، و شعارشان این بود که از متدینان، افراد با سابقه دینی و آبرومند استفاده شود و به مردم، خود را دین‌دار و متدین معرفی می‌کردند، ولی در جلسات سرّی‌شان دینی وجود نداشت و فرقی میان مسلمان و یهودی و زرتشتی نبود. ... امروز توجه کنید آیا این فکرها منقرض شده؟! آیا نمونه‌ها و نشانه‌های آن را جاهایی نمی‌بینید؟! آیا از گوشه و کنار نواهای آن به گوش نمی‌رسد؟! آیا نباید احتمال داد که شاید این حوادث نمونه‌ای از همان فعالیت‌هاست که بارها در دامش افتاده‌ایم؟! ... تجزیه و تحلیل حوادث، دورنمای تاریکی را برای نظام نمایان می‌کند که شایسته است مسئولان و مردم نسبت به آن توجه ویژه داشته باشند».


 


تجزیه و تحلیل حوادث و ضرورت توجه ویژه
21/2/90
«تدبیر و بصیرت رهبری در کنار بیداری مردم، ما را در مقابل این حوادث بیمه می‌کند، اما ما هم باید نسبت به وظیفه خود چشم‌پوشی نکنیم و آگاهانه و مدبرانه در مقابل انحرافات فکری و عقیدتی ایستادگی کنیم و زمینه ایجاد این انحرافات را از بین ببریم.... ما وظیفه داریم در این حیطه وارد شویم و انحرافات را بازگو و برای از بین بردن توطئه‌ها تلاش کنیم، هر چند گاهی اوقات با سرزنش دوستان مواجه می‌شویم. ... امروز ما با دو مسأله مواجه هستیم، از طرفی باید قدردان خدمات دولت باشیم و از طرفی باید از رسوخ انحرافات فکری جلوگیری کنیم. ... این که بعضی تکرار می‌کنند جامعه را مستقیما امام زمان اداره می‌کند، جمله‌ای است که در معرض برداشت نادرست قرار گرفته، بعضی می‌خواهند با این حرف‌ها لزوم ولی‌فقیه را زیر سؤال ببرند. ... این طرز فکر، در کنار قدرت، ‌سرمایه و حمایت‌های خارجی، چیزی مانند حکایت علی محمد باب را به دنبال دارد. ... کنارهگیری از شعائر اسلامی و بلند کردن شعائر انسانی و ایرانی از دیگر انحرافاتی است که کنار زدن دین، اسلام و روحانیت را در درون خود پنهان کرده است. ... کنار هم گذاشتن این حوادث و تجزیه و تحلیل آن‌ها، دورنمای تاریکی را برای نظام جمهوری اسلامی نمایان می‌کند که شایسته است مسئولان و مردم نسبت به آن توجه ویژه داشته باشند. ... خطرناک‌ترین دام‌ شیاطین جداکردن مردم از رهبران شایسته دینی است.».


 


خطرناک‌ترین دام‌ شیاطین جداکردن مردم از رهبران شایسته دینی است
27/2/90
«امروز نهالی که امام غرس کرده و با خون شهدا آبیاری شده، با باغبانی رهبری بی‌نظیر به بار نشسته است، اما باید توجه داشت که در کنار این درخت تنومند علف‌های هرز زهرآگینی می‌روید که می‌تواند ریشه درخت را بخشکاند، پس باید آنها را بشناسیم و راه صحیحی برای کندن این علف‌ها و خشکاندنش بیابیم. ... بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین خطر‌ها، تضعیف باورهای اسلامی و دادن باورهای غلط است، بنابر این باید باورهای اسلامی را خوب تقویت کنیم تا در مقابل طوفان‌ها نلرزیم. ... حضرت علی علیه‌السلام دردهای بسیاری داشت و یکی از بزرگترین دردها این بود که مردم وی را با معاویه مقایسه می‌کردند، نکند روزی آن‌قدر پست شویم که علی زمان را با کسانی که ده‌ها و صدها درجه پایین‌تر هستند مقایسه کنیم. ... مشروعیت قانون اساسی به ولی‌فقیه است و اگر قانون اساسی امضای ولی‌فقیه را نداشت کاغذ پاره‌ای بیش نبود چرا که وی جانشین امام زمان (عج) است و پیروی از او بر همگان واجب است و حتی مراجع تقلید نیز نمی‌توانند با حکم او مخالفت کنند. ... روحانیت و فقها نیز پزشک دین هستند و تابع هر جن گیری نمی‌تواند فتوادهنده و تابع اسلام باشد. ... خطرناک‌ترین دام‌های شیاطین جداکردن مردم از رهبران شایسته دینی است و هر لغزشی در طول تاریخ پیدا شده است به خاطر جدا شدن مردم از رهبران شایسته بوده است. ... شیطان وسایلی فراهم کرده که در دل یک کشور اسلامی با شعارهای دینی، نطفه یک حرکت ضد اسلامی منعقد گردد.».


 


شیطان وسایلی فراهم کرده که در دل یک کشور اسلامی با شعارهای دینی، نطفه یک حرکت ضد اسلامی منعقد گردد
29/2/90
«کمال استادی این شیاطین در اینجا ظاهر می‌شود که با القای این فکر که امام زمان (عج) کشور را اداره می‌کند، سعی در تضعیف جایگاه ولی‌فقیه دارند و نیاز به وجود ولی‌فقیه را زیر سؤال می‌برند....‌ از طرف دیگر شیطان با این تجربیات طولانی که از فریب انسان‌های مختلف به دست آورده، می‌داند از کجا شروع کند. او از نقطه‌ای بسیار کم‌رنگ شروع می‌کند وتدریجا پیش می‌رود به طوری که حساسیتی ایجاد نشود و بعضی‌ها هم به خاطر صداقت و صفا و اندکی سادگی، حساسیتی نشان نمی‌دهند؛ یا توجیه می‌کنند و یا گمان می‌کنند که مبارزه با این انحرافات به هزینه‌هایش نمی‌ارزد. ... بعضی‌ها نسبت به خطر اطلاع دارند ولی آن را ساده می‌انگارند و مسامحه می‌کنند، بعضی هم که عمق خطر را بیشتر درک می‌کنند، ‌به خاطر تعلق به گروه خاص، واکنش به خطر را به مصلحت گروه خود نمی‌بینند و عکس‌العملی نشان نمی‌دهند. ...‌تنها افراد اندکی هستند که چشم تیزبینی دارند، خطر را می‌بینند، آینده‌اش را درک و ارزیابی می‌کنند و طبعا حساسیت نشان می‌دهند، اما غالبا با چنین افرادی رفتارهای نامهربانانه می‌شود، و این نامهربانی‌ها نه تنها از سوی دشمنان بلکه گاهی اوقات از طرف دوستان نیز دیده می‌شود که جای تعجب دارد. ... در چند سال اخیر، چنین احساسی پیش آمده که خطری پیچیده نسبت به اساس فکری جامعه در حال شکل‌گرفتن است و شیطان تمام تجربیات وحیله‌های خود را به کار گرفته تا طرز فکری انحرافی را در جامعه القاء کند. ...‌ ظهور یک رهبر دینی و نفوذ فوق‌العاده او در تودة‌ مردم، ‌دشمنان را نسبت به روحانیت حساس کرد بنابراین کوشیدند از این محبوبیت ونفوذ جلوگیری کنند و تفکر ضد روحانیت را در میان اقشار جامعه رواج دهند. ... استراتژی قطعی شیطان این است که بتواند مرتبه و قداست روحانیت شیعه را تضعیف کند چون تنها راه تضعیف اقتدار اسلام و دور کردن جامعه از خداوند، تضعیف روحانیت است. ... قدم اول در القای این تفکر، سعی در کاستن از محبوبیت روحانیت با بزرگ جلوه دادن نقاط ضعف برخی روحانیان و حتی لغزش‌های ایشان در تکلم و پوشش، و قدم دوم مطرح کردن اسلام منهای روحانیت بود. ... این استراتژی تمام نشده و امروز هم با الگو قرار دادن اروپا در کنار زدن کلیسا، تلاش می‌کنند تا روحانیت را مانع پیشرفت ایران جلوه دهند و با این ایده، درصدد کنار گذاشتن روحانیت و القای تفکر ضد روحانیت در جامعه هستند. ... کمال استادی این شیاطین در اینجا ظاهر می‌شود که با القای این فکر که امام زمان (عج) کشور را اداره می‌کند، سعی در تضعیف جایگاه ولی‌فقیه دارند و نیاز به وجود ولی‌فقیه را زیر سؤال می‌برند. ...‌ این طرز فکر به سمتی در حال حرکت است که می‌گوید ما با رابطه‌ای معنوی می‌توانیم خواسته امام زمان (عج) را به دست آوریم و کشور را بی‌واسطه و بدون نیاز به متخصصان اسلام‌شناس اداره کنیم. ...هدف این تفکر انحرافی آن است که در آینده این تصور القا شود که تمام فعالیت‌ها، طرح‌ها و خدمات‌ انجام‌شده در این چند سال از جانب یک نفر منحرف بوده و او بزرگ‌ترین استراتژیست عالم است، و هر کاری که انجام داده‌ایم از او الهام گرفته‌ایم و بنابراین او باید رئیس‌جمهور آینده شود و کشور را اداره کند. ... این خطر بزرگی است که به نام اسلام، با استفاده از خون شهیدان و بعد از تحمل این همه سختی‌ها بگویند انتخاب شدن چنین کسی که نه شناخت درستی از اسلام دارد و نه سوابق روشنی در انقلاب، مرتبه‌ای از ظهور است! بدین ترتیب شیطان وسایلی فراهم کرده که در دل یک کشور اسلامی با شعارهای دینی، نطفه یک حرکت ضد اسلامی منعقد گردد. ... اکنون اگر احتمال ضعیفی هم بدهیم که شیطان چنین نقشه‌ای کشیده است، باید حواسمان جمع باشد، احتیاط کنیم و نسبت به حوادث و فتنه‌ها حساسیت وعکس العمل مناسب انجام دهیم. ... نوک پیکان جریان انحرافی به طرف اسلام و ارزش‌های اسلامی نشانه رفته است.».


 


نوک پیکان جریان انحرافی به طرف اسلام و ارزش‌های اسلامی نشانه رفته است
8/3/90
«با گذشت زمان، آرام آرام محور فتنه و رابطه آن با مسئولان رسمی کشور روشن شد. البته ابتدا کسانی تلاش کردند این رابطه را تضعیف کنند، ولی هر چه سعی کردند کمتر نتیجه گرفتند و روز به روز وابستگی‌ها بیشتر شد. ... این وابستگی‌ها تا جایی پیش رفت که احساس می‌شد حمایت‌هایی که از طرف مقام معظم رهبری صورت گرفته و سرمایه‌ها و خدماتی که انجام شده، همه در معرض نابودی قرار گرفته است، و هیچ راه معقول و قابل توجیهی برای حل این رابطه و وابستگی وجود ندارد. همه این قرائن دست به دست هم داد تا مسأله سحر و تسخیر به میان بیاید که طبعا مطرح کردن این مسائل خساراتی هم برای جامعه به دنبال داشت که بعدها با آشکار شدن قرائن متعدد این مسأله صورت واقعی‌تری به خود گرفت....اگر هدف از این حرکت‌ها برای رسیدن به ریاست جمهوری بود می‌شد آن را بدون این همه حواشی و مسائل، با خدمت صادقانه به مردم بدست آورد. ... کنارهم قرار دادن قرائن و ایده‌ها و سخنانی که از این شخص در جاهای مختلف مطرح شد ما را به این نتیجه می‌رساند که هدف تنها قدرت نیست، بلکه نوک پیکان به طرف اسلام و ارزش‌های اسلامی نشانه رفته است. ایشان با اشاره به تعدادی از این قرائن و یادآوری برخی سخنان شخص خاص مانند گذشتن تاریخ مصرف و دوران اسلام گرایی و تشبیه آن به اسب سواری نسبت به ماشین سواری،‌ علنی کردن شعارهای ملی‌گرایانه و مکتب ایرانی و این‌که می‌شود با ارتباط معنوی، حقائق اسلام و خواسته امام زمان (عج) را درک کرد،‌ یادآور شد:‌ این شخص حتی یک مورد بر علیه سران فتنه سخنی نگفته است، در سخنرانی‌ها حمایت و ارادت قابل توجهی به رهبری نظام نداشته که همه این حرف‌ها نشان‌دهنده فکر و هدف شوم این تفکر انحرافی است. ... اگر همه این سخنان فقط در حرف خلاصه می‌شد، امکان داشت آنها را حرف‌هایی دیوانه‌وار به حساب آوریم، اما به دست گرفتن گلوگاه‌های اقتصادی و پروژه‌های عظیم اقتصادی کشور، ایجاد شبکه عظیم سیاسی در وزارتخانه‌ها، استانداری‌ها و نهادهای دولتی و خصوصی، سفرهای خارجی و ارتباط‌ معنادار با شخصیت‌های خارجی، تفسیرهای معنادار از قیام مسلمانان در شمال آفریقا، سوق دادن هدف‌ها به سوی انگیزه‌های ملی و تضعیف جایگاه ولی‌فقیه، همه و همه ما را به این نتیجه می‌رساند که این حرکت‌ها نمی‌تواند فقط به خاطر رئیس‌جمهور شدن و قدرت باشد، بلکه هدف از بین بردن اسلام و ارزش‌های اسلامی است. ... حمایت و قدردانی از تلاش‌ها و خدماتی که در دولت صورت گرفته را نباید فراموش کرد.».


دیدگاه های رهبر معظم انقلاب درباره ی شخصیت استاد را اینجا مطالعه کنید .




نویسنده ی ارزشی:محمد عابدینی::نظرات ارزشی [ ارزشی]

بسم الله الرحمن الرحیم


سخنی کوتاه پیرامون آسیب شناسی نگاه غرب به زن


در حمایت از موج وبلاگی " زن غربی را آزاد کنید"


زن غربی را آزاد کنید


کمی پایین تر از سطوح کف آلود رسانه ای و تبلیغاتی تمدن غرب و در اعماق بحران زده ی فرهنگی و اقتصادی و از همه مهمتر مذهبی جوامع غربی زنان بیش از دیگران در معرض انواع مظالم و مفاسد و بی عدالتی ها دردمندانه در حال گذران زندگی هستند . چیزی که این زندگی تلخ را سیاهتر می کند امتزاج نامبارک این ظلم ها با فقر آگاهی و جهل مرکب این دردمندان بدون درد است . پدیده ای که همزمان  - و البته با پیشینه ای درازتر - با موج بیداری در خاورمیانه در جامعه ی غربی در حال گسترش بوده و هست و بهترین نامی که برای آن می توان برگزید موج غفلت می باشد . موجی که طراحان و پدرخوانده های آن با هدف استعمار و به بندگی کشیدن توده ی بانوان راه انداختند و با تبلیغات دروغین و جلوه سازی های غیر واقعی و تئوری سازی های تصنعی بین وضعیت کنونی زنان و استعداد ها و ظرفیت های بی نظیر آنان فاصله های غیر قابل توجیهی ایجاد کردند .


زن غربی امروز در صحن رسانه های رنگارنگ با افتخار و با سربلندی قدم می زند و در خیال متوهم خود در اوج کمال و تعالی قرار دارد و تمام ارزش های خود را بارور کرده است . حال آن که جز هیچ ، سرمایه ای ندارد و تمام هستی و ظرفیت و استعداد بزرگ خویش را به ثمن بخسی به پای هوس مردان قدر نشناس ریخته است و در ذهن خود در این معامله ی ناجوانمردانه سود نیز کرده است . معامله ای بی شرمانه و غیر عادلانه که در آن به ازای بذل اصل سرمایه به او فرصت عرضه ی بیشتر و ارزانتر آن داده می شود!


زن غربی امروز در اوج مظلومیت قرار دارد . او بدون این که بداند تمام استعداد ها و توانمندی های بی مانند خود را که در منوی قابلیت های هیچ مردی یافت نمی شود را نا آگاهانه در مسلخ شهوات و خودخواهی های مردان مزور و سودجو ذبح می کند و غم انگیز تر این که با افتخار این خسران عظمی را به جان می خرد و به تعبیر گویا تر آن را نوش جان می کند!


زن غربی را آزاد کنید


گاهی این ناآگاهی مزاج عدالت طلب انسان را از آن ظلم ها بیشتر آزار می دهد . امثال این پیوند شوم ظلم و جهل را تاریخ بار ها به خود دیده است . در روایتی امام زین العابدین ( علیه السلام ) دردمندانه در یادآوری واقعه ی عاشورا می فرمایند سی هزار مسلمان فرزند رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) را محاصره کردند و قربة الی الله به شهادت رساندند . سیاق کلام حضرت نشان از دردی عمیق دارد . دردی که بواسطه ی جهالت مردمان همواره مهمان سینه ی پدران معنوی بشریت بوده است . زیرا آن ظالمان دوزخی سید جوانان اهل بهشت را با نیت تقرب به خداوند متعال به قتل رساندند .


ظلم آشکار و بی حدی که امروزه و در اوج هیاهوی داعیه های دروغین غرب همراه با زهر جهالت و نادانی به کام بانوان مظلوم دنیا ریخته می شود . بازنده هایی که از سر غروری نابجا خود را فاتحان بزرگ عصر جدید می دانند در حالی که هیچ بازنده ای را توان رقابت با آنان بر سر خسارت و زیان وجود ندارد و همین غفلت و سکر جهالت است که تحمل این ستم های بزرگ را بیش از پیش برای وجدان های بیدار در هر گوشه و کنار عالم سخت و طاقت فرسا می کند .


امواج قابل توجه اسلام گرایی بین بانوان ستمدیده ی غربی ناظر به این نکته است که یگانه راه مبارزه و رویایی با ستمگری هیولای متمدن غرب آگاهی بخشی استراتژیک و موثر به این تشنگان معارف و معالم است . دیو استبداد فرهنگی ریشه ها و پایه های شوم خود را بر جهل و نادانی زنان بنا کرده و بهترین راه شکست دادن این هیمنه ی ظالمانه هجمه ی ریشه ای به رکن آن یعنی ناآگاهی عمومی بانوان نسبت به ارزش ها و قابلیت های آن هاست . زنان باید با حقیقت و ماهیت رویکرد تمدن غرب به آن ها آگاه شوند و بدانند که به تعبیر رهبر حکیم انقلاب این نامعادله و ناموازنه هرگز با هدف سود آن ها یا لااقل یک سود متقابل و منصفانه بین زن و مرد طراحی نشده و زنان بازندگان همیشگی این مسابقه خواهند بود .


زن غربی را آزاد کنید


بانوی معاصر باید دیده ی بصیرت خویش را بگشاید تا به وضوح ببیند که شیادان فرصت طلب چگونه بساط منافع خود را روی تبرج زنان غفلت زده پهن کرده اند و چگونه از رودخانه ی نادانی آنان ماهی های شهوت و منفعت خویش را صید می کنند . آن چه به نظر می رسد این است که نفس این آگاهی بخشی می تواند نقش بسیار اساسی در تغییر عملکرد بانوان در جوامع غربی داشته و روند آنان را از انفعال به فعالیت ارتقا دهد . در این مرحله زن انگیزه ی کافی را جهت الگوسازی متناسب با شاخصه های خود پیدا خواهد کرد و تبعیت مستضعفانه از الگو های تحمیلی را رها خواهد کرد و به نوعی استقلال هویتی پیدا خواهد کرد .


البته نباید فراموش کرد که ارباب سلطه به این تاثیرات ژرف وقوف کامل دارند و به همین سبب با تمام تلاش در راستای کمرنگ کردن صدای حقانیت و دادرسی فرهنگ دینی و یا واژگونه نشان دادن آن با استفاده از همه ی ابزار های رسانه ای و تبلیغاتی که در اختیار دارند برنامه ریزی و حرکت می کند تا جایی که گاهی به نظر می رسد آنان خیلی بیشتر از بعضی کارشناسان مذهب و داعیه داران فرهنگ دینی از برد بلند معارف وحیانی و آموزه های دینی آگاهی دارند و خطر آن را در کمال جدیت و مراقبت با تمام وجود احساس می کنند . این در حالی است که همانطور که اشاره شد گاهی از درون جامعه ی دینی تریبون هایی به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم مشغول القای نظریه ی واهی کاربردی نبودن مفاهیم دین و جواب گو نبودن آموزه های آن در عصر حاضر هستند که با نگاهی دقیق تر روشن می شود خود نیز به فقر آگاهی نسبت به محتوای بسته ی وحیانی و یا فقدان باور نسبت به معلومات خود در این حیطه دچار هستند . از این جا اهمیت تعمق در گزاره های دینی مربوط به بانوان و جایگاه و شرایط مختلف آن ها و بررسی موقعیت زن در نظام معرفتی اسلام روشن می شود و خلا بزرگ اقدامات لازم مبلغین دینی در نشان دادن بلندی و تعمق نگاه اسلامی به موضوع زن مشخص می گردد که اگر نبود این کاستی ها و قصورات و تقصیرات در این زمینه صدای رسا و محکم اسلام هیاهو های بی محتوای غرب را به خاموشی نشانده بود .


زن غربی را آزاد کنید


نقطه ی دیگری که بوی کم کاری از آن به مشام می رسد خود بانوان مسلمان هستند که مسلما باید صف نخست مبارزه با این نظام ضد زن را تشکیل بدهند که تحقق این مهم در گرو حرکن هماهنگ و منسجم توده های بانوان فرهیخته در جبهه های مختلف عملیاتی جنگ نرم با این مستکبرین سودجو می باشد و البته لازمه ی اولیه ی این نبرد تقویت آگاهی بانوان و استحکام باور های معرفتی آنان نسبت به ارزش های والای زن می باشد .




نویسنده ی ارزشی:محمد عابدینی::نظرات ارزشی [ ارزشی]


یا فاطمة الزهراء


بسم الله الرحمن الرحیم


در ازدحام آمد و شد روز های سال، فاطمیه رخصت محترمی است برای درنگی کوتاه تا دفتر معرفت فاطمی را تورقی کرده، روح قدم هایمان را در زلال سیره ی سیده ی بانوان عالمین از کجروی و انحطاط تطهیر کنیم. فرصت ارزشمندی تا گردی از الگو های خاک خورده ی بشریت گرفته شود و نفس فاطمی در پیکره ی اعمال مرده مان دمیده شود. وقتی مناسب تا اندکی بیشتر در سیمای آفتابی بانوی دو عالم دقیق شویم و راز سعادت دنیا و آخرتمان را در منش مطهر مادر خلقت جستجو کنیم.


فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) بی شک اولین شهید راه دفاع از ساحت ولایت بود. شهادت مادر ما یک حادثه نبود. او آنقدر در دفاع از امیرالمومنین (علیه السلام) پایداری کرد که هتاکان حریم ولایت چاره ای جز کوتاه کردن دست پاکش از دامن ولی امرش نجستند. گر چه گاهی امثال این وقایع در تاریخ اهل بیت از زبان محبین سطحی نگر و طالب شور های احساسی زودگذر حمل به علقه های سببی و نسبی می شود. ولی حقیقت این است که بانوی اسلام دیدی بسیار عمیق تر و وسیع تر داشت و دین و ولایت را در معرض خطر می دید و سینه ی خود را سپر این معانی متعالی نمود. البته این کلام علقه های عاطفی شخصی را انکار نمی کند بلکه محدود دانستن نگاه این آسمانیان خاک نشین را در این سطوح نازل، کم لطفی به عظمت روح آن ها می داند. مانند نگاهی که مع الاسف در مورد آیتم های نهضت عاشورا وجود دارد. برای مثال انگار عده ای از ما محبین جز نسبت برادری بین سیدالشهداء و اباالفضل العباس و زینب کبری (سلام الله علیهم) ارتباطی نمی بینیم. حال آن که ساقی کربلا هیچ گاه در گیر و دار وقایع عاشورا تا قبا از لحظه ی آخر و ندای "یا اخا ادرک اخاک" اشاره ای به اخوت خود نمی کند و مدام حسین بن علی (علیه السلام) را با عناوین دینی خود می خواند و او را امام و مولا خطاب می کند. همانطور که در نوشته ی مربوط به ایام محرم هم عرض شد این رفتار حضرت عباس پیامی روشن دارد که ما را علقه های فامیلی در این دشت بلا جمع نکرده بلکه تمسک به حبل متین الهی یعنی امامت و ولایت ما را گرد هم آورده و این جام های بلا را برای ما "احلی من العسل" کرده است. این نکته ی مهم و کلیدی ای است که در تحلیل نهضت فاطمی هم باید دقیقا به آن توجه نمود.


فاطمیه نقطه ی عطف تاریخ اسلام است. بزرگ ترین تفرقه ی تاریخ اسلام از این نقطه شروع شد. نقطه ای که اکثریت غالب امت اسلام راه ثواب را از راه ناثواب نشناختند و بر خلاف تاکیدات و توصیه های صریح و مکرر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ولایت اصحاب را بر ولایت خدا ترجیح دادند. تمام وقایع بزرگ تاریخ اسلام از آن پس همگی به نوعی تحت تاثیر این ماجرای تلخ قرار داشتند. بیست و پنج سال خانه نشینی امیرالمونین (علیه السلام) و شهادت مظلومانه ی ایشان، داستان غم انگیز تنهایی و شهادت امام مجتبی (علیه السلام)، و سرانجام واقعه ی عظیم عاشورا که بی شک منشا شعله های آتش خیمه های اباعبدالله الحسین (علیه السلام) را می شود در شراره های درب خانه ی مادر بزرگوارشان یافت. به همین خاطر است که دست های معلوم الحالی همواره مترصد حذف این صفحات معنادار تاریخ مسلم اسلام بوده اند و هستند. مادر سادات در این نقطه ی حساس تاریخ بقدری استادانه و رسواگرانه حرکت کرده اند که رسواشدگان مدینه را مجبور کرده اند تا قلم تاریخ را از در دست مورخان بشکنند.


با توجه به مطلبی که بیان شد دو نکته در فاطمیه توجه و دقت ما محبین فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را می طلبد. یکی این که اهتمام ویژه ای به مجالس حضرت بتول داشته باشیم و فضیلت های بیشمار مادر اسلام را از طریق این مجالس منتشر کنیم و یاد دختر پیامبر را زنده نگه داریم. این روند می تواند یک مبارزه ی نرم را با سیاست حذف برخی از به اصطلاح مسلمانان سامان دهد. مجالسی که در آن به دور از مطالب ابداعی و خلاف واقع که عمدتا پیامدی جز کسر شان این بزرگان ندارد فضایل و احادیث و ذکر مصیبت های مربوط به حضرت بیان و تبیین شود. و دوم این که اهداف بلند و ارزشمند بانو در شلوغی احساساتمان نادیده گرفته نشود. یعنی همانطور که نباید یادمان برود به مادر ما جسارت شده نباید چرایی این جسارت و منشاء رخداد آن مورد بی توجهی ما قرار بگیرد. این که حضرت با کدام انگیزه و هدفی خود را در چنین موقعیتی قرار داده اند. هدف حضرت دفاع از ولایت و در نتیجه اصل اسلام بود. همان هدفی که امیرالمونین (علیه السلام) را وادار به سکوت در برابر همه ی این جنایت ها کرد. البته نه سکوتی به معنای فراموشی کلی ماجرا. نه! سکوتی که خود حضرت در توصیف آن می فرمایند: "تیری در چشم و استخوانی در گلو!" یعنی بغضی فروخفته که سینه به سینه به ارث گذاشته می شود تا به وارث حقیقی اش یعنی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برسد و او این بغض کهنه را در برق ذوالفقار خود درمان کند. همین بغض های فروخفته ی عاشورایی و فاطمی است که ما را بیش از پیش تشنه ی ظهور منتقم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می کند و ندبه های ما را پر سوز تر و معنادار تر می کند. بطوری که هر کس لحظه ای از فضای سنگین و غریب مدینه و بقیع را لمس کرده باشد دعای فرج هایش رنگ و بوی ویژه و متفاوت خواهد یافت.


برای روشن تر شدن منظور اشاره ای کوتاه به بستر تاریخی این واقعه ضروری می نمایاند. پس از رحلت پیامبر نهال نوپای اسلام در معرض تهدید های بزرگ داخلی و خارجی قرار داشت و اندک تفرقه ای در داخل حکومت زمینه را برای دشمنان فراهم می ساخت و باعث می شد دیگر نه اثری از شیعه بماند و نه کل اسلام. درک دقیق این موقعیت امیرالمونین (علیه السلام) را بر آن داشت که دم فرو بندد و مبارزه ی منفی و نرم و دراز مدت را بر مخالفت علنی و رویایی مستقیم با حکومت غاصب ترجیح دهد. این سکوت علوی به صورت یک مکمل در کنار آن خروش فاطمی بهترین راهکار بود برای گذار از موقعیت حساس و بحرانی خاصی که در آن روزگار وجود داشت.


همین سیره ی درخشان و هوشمندانه است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بار ها و بار ها شان و منزلت این بانوی بهشتی را در قالب احادیثی نورانی در مقابل چشمان کم بینای امت فراموشکار اسلام به نمایش در می آورد. در تبیین مقام ولای حضرت همین بس که در روایتی امام صادق (علیه السلام) در توضیح لیلة القدر آن را به فاطمة (سلام الله علیها) تفسیر می کنند. آری؛ به تعبیر استاد و پدر بزرگوارم در تفسیر سوره ی مبارکه ی قدر و توضیح این روایت همانگونه که قرآن کریم در لیلة القدر نازل شده است یازده قرآن ناطق از دامن مطهر حضرت بتول به دنیای بشریت نازل شده است. در روایتی دیگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از بیان شان بالای حضرت زهرا (سلام الله علیها) می فرمایند وقتی او در محراب عبادت می ایستد و نورش در عرش خدا نورافشانی می کند خداوند به ملائکه اش می فرماید من شما را شاهد می گیرم که شیعه این بانو از آتش در امان هستند. توجه به مفهوم شیعه ما را متوجه این معنا می کند که امان از آتش مشروط به پیروی از ایشان و التزام به سیره ی حضرت می باشد و بی شک یکی از پر جلوه ترین سیره های فاطمی دفاع از ولایت و ولایت مداری بانو است.


این جاست که راه محبین و شیعیان واقعی از مدعیان دروغین جدا می شود. یعنی آن هنگام که کیان ولایت در خطر است هر کس که سینه ی خود را سپر بلا ها نکند ادعایی بیش ندارد. و این که در زمان غیبت و ولایت فقیه هر گاه شعار های ضد رهبری شنیدیم و خون هایمام به جوش نیامد و جان های ناقابلمان را فدای ولایت نکردیم بویی از محبت زهرا (سلام الله علیها) نبرده ایم و چراغ عشق فاطمی در تاریکی دل هایمان روشن نشده است. شیعه ی فاطمه (سلام الله علیها) هیچگاه قدمی از ولی امر عقب نمی ماند و قدمی هم جلو تر نمی گذارد. هر زمان که صلاحدید ولایت بر جهاد باشد جامه ی رزم به تن می کند و هر گاه بر سکوت باشد شمشیر خود را در غلاف به امید روز انتقام نگه می دارد. و این است معنای سیره ی ام ابیها (سلام الله علیها) همانگونه که در مناجات شعبانیه می خوانیم: "المتقدم لهم مارق و المتاخر عنهم زاهق و اللازم لهم لاحق".


اما گویی نام فاطمه را با مرکب غربت نوشته اند. چه در زمان حیات نورانیش و چه بعد از آن. منزلت فاطمه ناشناخته است. قدر او مجهول است. تاریخ زندگیش در معرض سیاست سانسور مغرضین قرار دارد. قبر او مخفی است. حتی زمان شهادتش هم در هاله ی ابهام قرار دارد. و حتی ذکر او هم غریب است. یعنی بخاطر شرایط ویژه ی جهان اسلام با خیال راحت و بدون محدودیت نمی توان مصیبت آن بانو را بازگو کرد. و سرانجام کار شیعه ی داغدار این است که در غربت غیبت بغض کهنه ی خود را پشت دعا های فرجش و ندبه هایش مخفی کند و به انتظار فرزند غیور حضرت زهرا (سلام الله علیها) بنشیند تا ببیند کجا زانو می زند و برای مادر مفقودالاثرش فاتحه می خواند!


صلی الله علیک یا سیدة نساء العالمین من الاولین و الآخرین


صلی الله علیک یا فاطمة الزهراء الصدیقة الشهیدة




نویسنده ی ارزشی:محمد عابدینی::نظرات ارزشی [ ارزشی]
   1   2      >
خواننده گرامی جهت برقراری ارتباط با مدیر وبگاه فقط در نوشته های مدیر نظر قرار دهید